۱۴۰۱/۰۶/۱۸

سفر به بیش از ۱۲۰ کشور جهان؛ چرا ملکه الیزابت دوم هیچگاه به اسرائیل نرفت؟

 Queen Elizabeth II in March 2015.jpg
ملکه الیزابت دوم درطول سلطنت خود با وجود این که به بیش از ۱۲۰ کشور جهان سفر کرد ولی هرگز از اسرائیل دیدن نکرد.
مارگارت تاچر اولین رهبر بریتانیایی بود که در سال ۱۹۸۶ به طور رسمی به اسرائیل سفر کرد. هر چند شاهزاده فیلیپ، همسر ملکه، در سال ۱۹۹۴ برای سر زدن به آرامگاه مادرش که در نزدیکی بیت المقدس به خاک سپرده شده، به اسرائیل سفر کرد و شاهزاده چارلز، پسر ملکه نیز در سال ۱۹۹۵ و ۲۰۱۶ برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اسحاق رابین و شیمون پرز به اسرائیل رفت ولی هیچ‌یک از این سفرها دیدارهای رسمی سلطنتی نبود.
در واقع، تا سال ۲۰۱۸، زمانی که شاهزاده ویلیام، نوه ملکه، برای هفتادمین سالگرد استقلال اسرائیل، وارد این کشور شد، هیچ یک از اعضای خانواده سلطنتی بریتانیا به عنوان یک مقام رسمی از این کشور دیدن نکرده بودند و جملگی به آن چیزی که از نظر بسیاری به عنوان «تحریم غیررسمی اسرائیل» مطرح می‌شود، پایبند بودند.
هنگام بازدید ملکه بریتانیا از اردن در سال ۱۹۸۴، یکی از چندین دیداری که از خاورمیانه داشت، برخی رسانه‌ها گزارش دادند که ملکه هنگام تماشای کرانه باختری از دوردست، گفته است: «چقدر ترسناک است.» همچنین گفته شده که چندی بعد نیز ملکه الیزابت پس از مشاهده نقشه‌ای از ساخت شهرک‌های یهودی‌نشین در کرانه باختری اشغالی گفته بود: «چه نقشه ناراحت کننده‌ای است.»
شاهزاده چارلز، پسر ارشد ملکه، هم در نامه‌ای پس از دیدار از کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس به همراه پرنسس دایانا نوشته بود: «مطمئنا رئیس جمهوری ایالات متحده باید شهامت ایستادگی و مقابله با لابی یهودیان در آمریکا را داشته باشد. ولی احتمالا آدم ساده لوحی هستم [که اینگونه فکر می‌کنم].» او همچنین تاکید کرده بود که هجوم یهودیان اروپا به اسرائیل یکی از دلایل ادامه درگیری بین اسرائیل و جهان عرب است. البته مشخص نیست که آیا شاهزاده چارلز درباره نظراتش در مورد اسرائیل با مادرش صحبت کرده است یا خیر.
در مقابل، عده‌ای هم معتقدند که ملکه الیزابت دوم از اسرائیل جانبداری می‌کرده است. آنها خاطرنشان می‌کنند که او در طول سلطنت پذیرای چندین تن از روسای جمهوری اسرائیل از جمله افرایم کاتزیر، هیم هرتزوگ و عزر وایزمن در جریان سفر رسمی آنها به بریتانیا بوده و به شیمون پرز، رئیس جمهوری سابق اسرائیل نیز نشان شوالیه اعطا کرده است.
ملکه همچنین به داشتن رابطه قوی با جامعه یهودیان بریتانیا معروف است. او در سال ۲۰۰۰ نخستین بنای یادبود دائمی هولوکاست را در بریتانیا افتتاح کرد.
با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند که رابطه به ظاهر سرد خاندان سلطنتی بریتانیا با اسرائیل در دوره ملکه الیزابت دوم می‌تواند ناشی از نگرانی نسبت به ناراحتی کشورهای ثروتمند عرب حاشیه خلیج فارس و از دست دادن قراردادهای تجاری بریتانیا باشد. همچنین برخی نیز این فرضیه را مطرح می‌کنند که مقاومت خشونت‌آمیز استقلال‌طلبان اسرائیلی در برابر قیمومت بریتانیا بر آن سرزمین ریشه دلخوری ملکه از اسرائیل بوده است.
یک مقام ناشناس در دولت بریتانیا نیز در سال ۲۰۱۵ به روزنامه بریتانیایی تلگراف گفته بود: «تا زمانی که توافقی بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین صورت نگیرد، خانواده سلطنتی نمی‌توانند به آنجا [اسرائیل] بروند.»
اکنون با رسیدن چارلز سوم به تاج و تخت، بسیاری در اسرائیل امیدوارند که او به عنوان نخستین پادشاه بریتانیا به این کشور سفر کند.

منبع: پیک ایران

آمریکا وزیر و وزارت اطلاعات ایران را به دلیل «اقدامات مخرب سایبری» تحریم کرد

 
  اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایرانوزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا روز جمعه ۱۸ شهریورماه وزارت اطلاعات ایران را در رابطه با حمله سایبری ماه ژوئیه به زیرساخت‌های آلبانی تحریم کرد.
این وزارتخانه با انتشار اطلاعیه‌ای در سایت خود همچنین گفت که اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات ایران نیز به فهرست تحریم‌ها اضافه شده است.
پیش از این آمریکا، بریتانیا و ناتو حملات هکری به آلبانی را کار هکرهای مرتبط با جمهوری اسلامی دانسته و آن را به شدت محکوم کرده بودند.
ایالات متحده آمریکا همچنین تاکید کرده بود که این حملات سایبری منتسب به ایران بدون عقوبت نخواهد ماند.
خزانه‌داری آمریکا در ادامه اطلاعیه خود تصریح کرده است که وزارت اطلاعات و وزیر آن در حملات سایبری به آمریکا و متحدان آن دست دارند.
این اطلاعیه می‌افزاید از سال ۲۰۰۷ وزارت اطلاعات و هکرهای نیابتی آن حملات گسترده سایبری مخربی به طیفی از زیرساخت‌های حساس دولتی و خصوصی در جهان انجام داده است.
به گفته وزارت خزانه‌داری آمریکا، هکرهای مرتبط با وزارت اطلاعات در ژوئیه امسال، سیستم‌های کامپیوتری دولتی آلبانی را مختل کرده و دولت را مجبور کردند که ارائه خدمات آنلاین به شهروندان را متوقف کند.
برایان نلسون ،معاون خزانه‌داری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات، اظهار داشت که حملات سایبری ایران علیه آلبانی مغایر هنجارها و رفتار مسئولانه یک دولت در زمان صلح است.
وی در ادامه هظدار داد که واشینگتن فعالیت‌های سایبری تهاجمی فزاینده ایران علیه ایالات متحده یا متحدان و شرکای خود را تحمل نخواهد کرد.
ادی راما، نخست‌وزیر آلبانی، چهارشنبه هفته جاری در یک سخنرانی ویدئویی کم‌سابقه ایران را متهم کرد که در حملات سایبری به زیرساخت‌های این کشور دست داشته است. وی سپس به دیپلمات‌ها و کارکنان ایرانی دستور داد که سفارت ایران را تعطیل کرده و ظرف ۲۴ ساعت کشور را ترک کنند.
تهران نیز به نوبه خود اقدام آلبانی در قطع روابط دیپلماتیک را محکوم کرده، و «ادعاهای بی‌اساس» را دلیل این اقدام تیرانا دانسته است.
خزانه‌داری آمریکا در ادامه اطلاعیه خود گفته است وزارت اطلاعات ایران تحت رهبری اسماعیل خطیب، چندین شبکه از هکرها را برای حملات سایبری جاسوسی و باج افزارها برای اهداف سیاسی هدایت می‌کند، از جمله گروه «مادی واتر» که تحت رهبری وزارت اطلاعات ایران از سال ۲۰۱۸ کارزار گسترده حملات سایبری انجام داده که نمونه اخیر آن حمله این گروه به نهادهای دولتی ترکیه بوده است.
این گزارش همچنین به گروه هکری «تهدید پیشرفته مدام ۳۹» اشاره کرده که از سپتامبر سال ۲۰۲۰ دست به سرقت گسترده اطلاعات شخصی افراد برای وزارت اطلاعات ایران و احتمالا در راستای اقدامات نظارتی برای نقض حقوق بشر در ایران زده است.
خزانه‌داری آمریکا می‌گوید گروه هکری یاد شده در کنترل وزارت اطلاعات ایران است و با شرکت محاسبات هوشمند «رانا» ارتباط دارد.
آمریکا سال ۲۰۲۰ اعلام کرده بود دولت ایران پشت نام شرکت رانا، برای سال‌ها افرادی را استخدام کرده تا با تولید بدافزار، کارزاری علیه شرکت‌های بین‌المللی، مخالفان جمهوری اسلامی و روزنامه‌نگاران به راه بیندازد.

۱۴۰۱/۰۶/۱۶

خسرو معتضد: شاه سوادی نداشت، هویدا بیسواد بود، فرح بیسواد و در فرانسه ساندویچ می فروخت

  

در روز‌هایی که بر ما گذشت، اعلام تصمیم فرح دیبا برای بازگشت به ایران و به دست گرفتن حکومت، در محافل سیاسی انعکاسی فراوان و مطایبه‌آمیز یافت. این رویداد بازشناخت ویژگی‌ها و سبک حکومت پهلوی را بار دیگر بهنگام ساخته است. در گفت‌و‌شنود پی آمده، خسرو معتضد، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در این باره سخن گفته است. امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.نقد‌های شما به پهلوی اول و دوم و نیز کارگزاران حکومت آنها، تاکنون بازتاب‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و فضای مجازی داشته است. 

شاید این پرسش برای برخی مطرح باشد که آیا شما با محمدرضا پهلوی هم دیدار داشته‌اید؟

من دو دیدار با محمدرضاپهلوی داشته‌ام. بعد از واقعه ۲۸ مردادماه، او خیلی تلاش می‌کرد با مردم مهربانی و آن‌ها را به سوی خود جلب کند. به یاد دارم در هشتم آبان‌ماه سال ۱۳۳۲، دانش‌آموزان پسر مدارس تهران برای برنامه‌ای دعوت شده بودند. پلیس و گارد شاهنشاهی را هم با اسلحه آورده بودند. آن روز خیلی باران آمد و ما را هم در آن شرایط، وادار به یکسری کار‌های بی‌معنا کردند! شعبان جعفری هم آمد و به اصطلاح قدری ورزش باستانی کرد! همه زیر باران خیس شده بودیم! بعد از آن یک روز فراش مدرسه، برای من یک سکه طلا آورد که عکس شاه و ثریا روی آن قرار داشت. چون پدرم سرهنگ و دکتر بود و بچه‌های مدرسه را ویزیت می‌کرد، این سکه را برای ما فرستادند. هفته بعد گفتند: اعلی‌حضرت می‌خواهد دیداری با دانش‌آموزان مدارس ظهوری، قائم و فردوسی داشته باشد. در روز موعود، ابتدا ما را به کاخ مرمر و سپس به کاخ اختصاصی بردند. چون انشای من همیشه خوب بود، معلم‌مان خواسته بود در آن دیدار این شعر را بخوانم: شا‌ها تو زمردی و خصمت افعی/ افعی به زمرد نگرد کور شود. از این شعر‌های پرت و پلا! جلو رفتم که شعر بخوانم: شا‌ها تو زمردی و خصمت افعی... یک دفعه باقی شعر یادم رفت و خنده‌ام گرفت. شاه هم خنده‌اش گرفت. ثریا در این دیدار همراه شاه بود و یک دست به سرم کشید و گفت: چه پسر نازی! چند سال قبل خانم صمصام بختیار (از اقوام ثریا)، از طرف او برایم پیام آورد: «این آقای معتضد که کتاب ناکامان کاخ سعدآباد را نوشته، چقدر مرا می‌شناسد؟ از او بپرس مگر تو مرا می‌شناسی؟ چون یکسری از وقایع را درست و دقیق نوشته است.» پاسخ دادم: «بله خانم، زمانی که بچه بودم، همراه با بچه‌های مدرسه با شما دیداری داشتیم و مقابل‌تان شعر خواندم.» ثریا چندی بعد در اثر مصرف زیاد مواد خواب‌آور، سرش به جایی خورد و فوت کرد. هیچ کس هم در کنارش نبود، حتی کلفتش هم، شب‌ها به منزل خودش می‌رفت! علاوه بر ثریا، اشرف و شهناز هم از سر کنجکاوی، کتاب‌های مرا در مورد خودشان خوانده بودند، حتی شنیدم اشرف گفته بود: «این فلان‌فلان شده چه دشمنی‌ای با من دارد؟» من هم برایش پیغام دادم: «کار ما تاریخ است، مگر در مورد ناپلئون و دیگر شخصیت‌های تاریخ ننوشته‌اند؟» از موضوع دور نیفتیم. بار دیگر هم در سال ۱۳۵۵ و زمانی که در تلویزیون کار می‌کردم، محمدرضا پهلوی به آنجا آمد. این دیدار به مناسبت چهارشنبه‌سوری بود. همه کارمندان را ردیف کردند که باید دست شاه را ببوسید! من و نعمت‌الله دباغ همدانی- که بعد‌ها مدیرکل رادیو تبریز شد- این کار را نکردیم! چون از کرنش‌های تصنعی و دستوری بدم می‌آید. آن روز هویدا هم آمده بود و سخنرانی بسیار احمقانه‌ای داشت! محمود جعفریان می‌گفت: این هویدا چقدر بی‌سواد است! در صحبت‌هایش هم، اکسان و تکرار داشت: ما پیش می‌رویم، جلو می‌رویم، سریع می‌رویم. داخل پرانتز بگویم، روزی که هویدا در مردادماه ۱۳۵۶ استعفا کرد، من در اردوگاه فرح‌آباد بودم. چون برادرم در تابستان‌ها، جایی را در اختیارمان می‌گذاشت. به یاد دارم در لحظه‌ای که این خبر اعلام شد، همه افسران از خوشحالی دست زدند و خدا را شکر کردند! حال عده‌ای دروغگو در ماهواره‌ها می‌گویند: بیچاره هویدا چقدر محبوب و مظلوم بود! من مصاحبه مارگارت اورکیدنت با هویدا در زندان را دارم. این خانم به هویدا می‌گوید: شما چرا اینجا هستید؟ او جواب می‌دهد: «بروید از خودش [شاه]بپرسید، او مرا اینجا گذاشت و رفت! من اگر وابسته به خارج بودم، الان باید در لندن می‌بودم!» دوباره از او می‌پرسد: شما از شکنجه‌ها اطلاع داشتید؟ هویدا می‌گوید: «نمی‌دانستم، من اصلاً کاره‌ای نبودم!»، البته هویدا در این باره تا حدودی راست می‌گفت. علم در روزنگاشت‌هایش چنین مضمونی دارد: شاه هیچ اعتنایی به این نخست‌وزیر بدبخت و بینوا نمی‌کرد و حتی در جلسات مهم هم او را شرکت نمی‌داد. این آدم چقدر بی‌عرضه است!... علم در جای دیگری از خاطراتش گفته است: «برای معالجه در پاریس که بودم، هویدا آمد و گفت من دارم احساس می‌کنم سال ۱۳۳۹ است و مثل اینکه کارتر می‌خواهد تیپ علی امینی را بر سر کار بیاورد، من می‌ترسم. دلداری‌اش دادم و گفتم: تو کاری نکرده‌ای، بعد به من گفت بیا باهم متحد شویم و تو از من حمایت کن! خنده‌ام گرفت که آمده به گدایی من!»
اسدالله علم را چگونه شخصیتی یافتید؟
شخصیتش از روزنگاشت‌هایش مشخص است، هم خود را معرفی کرده، هم شاه و هم حکومتش را. خاطرم هست در دوره‌ای که تلویزیون بودم، اسدالله علم نامه‌ای به قطبی نوشته و گلایه کرده بود، چرا در مستندی که تهیه شده، تصاویر اعلی‌حضرت کم است؟ همان مستندی که در سال گذشته، شبکه من‌و‌تو برای تخریب من، تکه‌هایی از آن را پخش کرد. این مستند را در خصوص تاریخ ایران تهیه کرده بودم و مشکل متصدیان امر با آن، این بود که بخش کمی از آن به رضاخان و فرزندش می‌پردازد، به همین دلیل هم بود که خودشان، بخش‌هایی را با این مضمون به آن اضافه کردند و الان عده‌ای تصورشان این است که آن‌ها را من تولید کرده‌ام. داستان من با نعمت‌الله نصیری هم جالب است. من یک پرونده در ارشاد (فرهنگ و هنر سابق) دارم که در آن نامه‌هایی از رئیس ساواک وجود دارد که در آن آمده است: «این آقای معتضد چرا مقالات کمونیستی می‌نویسد؟ او را از سردبیری مجله ترقی اخراج کنید!» به همین خاطر هم یک روز سعادتمند از من خواست به دفترش بروم و در این مورد توضیح دهم. به او گفتم: «من مطالب دست راستی هم می‌نویسم، منتها این مطلبی که آورده‌ام از خودم نیست، از مجلات آلمانی است. مترجم متن را ترجمه کرده و من هم آن ترجمه را در مجله منتشر کرده‌ام.» جالب است بگویم که پدرم می‌گفت: در گذشته نصیری به «نعمت خرگردن» و «نعمت گچه» معروف بود.
با کدام یک از رجال تاریخ معاصر ایران، دیدار و مراوده داشته‌اید؟
با خیلی از شخصیت‌ها دیدار کرده‌ام. به عنوان مثال آیت‌الله کاشانی یا ماژور مسعودخان کیهان را دیده‌ام که شرح دیدارم با مسعودخان را دهه‌ها پیش در مجله ترقی نوشته‌ام. از میان ارتشی‌ها، رزم‌آرا و آریانا را دیده بودم. در خصوص دیدارم با رزم‌آرا، به خاطر دارم که در اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۹، وقتی در کلاس سوم دبستان بودم، روزی همراه با پدرم به محل کار ایشان رفتم. پدرم در آن زمان، رئیس بهداری گارد گمرک بود. اداره کوچکی بود برای مبارزه با قاچاق که امروزه به مجموعه نیروی انتظامی ملحق شده است. محل این اداره، بعداً دفتر کیهان اینترنشنال شد. تعطیلات مدرسه بود و من در دفتر پدرم مشغول نقاشی کشیدن بودم که یک دفعه رزم‌آرا آمد. نسبتاً لاغراندام بود و قدی کوتاه داشت. با لباس نظام جذاب بود، ولی لباس شخصی اصلاً به او نمی‌آمد! با ورود رزم‌آرا، پدرم سریع جلو رفت و احترام نظامی گذاشت. رزم‌آرا سؤال کرد: این بچه کیست؟ پدرم گفت: پسر من است، تعطیلات بوده و همراهم آمده است. رزم‌آرا دستی به سرم کشید و گفت: باریکلا! نقاشی کن!

 
این روز‌ها اعلام آمادگی فرح دیبا برای بازگشت به ایران برای تصدی نایب‌السلطنگی، به طنز بسیاری از محافل سیاسی تبدیل شده است. ارزیابی شما از کارنامه و شخصیت او چیست؟
فرح به دلیل اینکه پیشینه دو همسر قبلی شاه را نداشت تا مدت‌ها پس از راهیابی به دربار، در حاشیه بود. پس از بچه آوردن، قدری موقعیتش تثبیت شد. حالا سرِ پیری و معرکه‌گیری آمده و می‌گوید: من نایب‌السلطنه‌ام و نوه پسری‌ام هم شاه آینده ایران است! گوینده این سخن، تنها می‌تواند یک نادانِ به‌تمام‌معنا باشد. واقعاً از بس سیگار کشیده، مغزش خراب است! کلاً کسانی که زیاد سیگار می‌کشند و مشروب می‌خورند، غیرعادی می‌شوند. حال این خانم هم، گویا در مصرف این چیز‌ها زیاده‌روی کرده، چون حرف‌هایش حقیقتاً احمقانه است. شاه هم در جلسات عمومی و خصوصی، گاه به خاطر اظهاراتش به او تندی یا بی‌احترامی می‌کرد. شما خاطرات علم- که در هفت جلد منتشر شده است- را بخوانید و ببینید که شاه، چطور با این خانم صحبت می‌کرده است. بار‌ها بر سر او داد زده و تحقیرش کرده است. او در این یادداشت‌ها از قول شاه می‌نویسد: «من اگر بروم، این زن چهار روز هم نمی‌تواند ایران را اداره کند.» علاوه بر خاطرات علم، یکی از بهترین کتاب‌ها در شناخت کارنامه فرح، خاطرات مینو صمیمی است؛ کارمند دفتر مخصوص فرح که البته او را هم نمی‌دید! صمیمی در خاطراتش نوشته است: هر روز نامه‌های مردم را در کیسه‌های برزنتی بزرگ برای‌مان می‌آوردند، اما فرح از ما می‌خواست فقط نامه‌های خارجی را برایش ببریم و درخواست‌هایی که مردم رنج‌کشیده ایران داشتند، برایش بی‌اهمیت بوده است، البته درباری‌ها تقریباً همه‌شان همین‌طور بودند. اگر از کار خیر و عام‌المنفعه هم حرف می‌زدند، سرپوشی برای فعالیت‌های اقتصادی‌شان بود.
عده‌ای از تاریخ‌پژوهان، برخی عادات فرح دیبا را به پیشینه خانوادگی او ربط داده‌اند. در این باره چه نکاتی قابل اشاره و ذکر هستند؟
قطبی‌ها ساکن کوچه ستاره در عشرت‌آباد بودند. پدر فرح سهراب دیبا، سروان بود و در همان دوران کودکی او، در اثر ابتلا به سرطان فوت کرد. آنگونه که گفته‌اند، مرد زن‌باره‌ای هم بوده. چند روز پیش در خاطرات یکی از شخصیت‌ها می‌خواندم که پدر فرح به او گفته بود: امشب یک خانم سالخورده دعوتم کرده و شام مرا می‌دهد! در واقع یک چنین اخلاق‌های گدایی‌مآبانه‌ای داشت. مادرش پس از فوت همسر خود، در خانه خانم‌شرقی خیاطی می‌کرد، البته بعد‌ها قصد داشت همسر نعمت نصیری بشود که او زیر بار نرفت! در خاطرات احمدعلی بهرامی، سفیر ایران در مراکش در خصوص رفتار‌های گدامآبانه فریده دیبا، نکات بسیار جالبی آمده است. این‌ها خانواده‌ای بودند که از سربند راهیابی به دربار، به مال و مکنتی رسیدند. از دیگر اعضای خانواده دیبا، وکیل‌الملک دیبا و علاءالملک دیبا هستند، البته به اعلاءالملک، «الاغ الملک» هم می‌گفتند. او همان فردی است که میرزاآقاخان کرمانی، خبیرالملک و سیدحسن روحی را به ایران برگرداند که اعدام شوند چراکه گفته می‌شد این سه تن در قتل ناصرالدین شاه، محرک میرزارضا کرمانی بوده‌اند. این افراد ازلی‌مذهب بودند. فرح دیبا مثل خود شاه و خواهر و برادرهایش، سواد چندانی نداشت و تنها دو سال در فرانسه درس خوانده بود، البته خوب به فرانسوی حرف می‌زد. مادام هولو، همسر سفیر فرانسه در ایران، او را نزد جهانگیر تفضلی می‌برد و می‌گوید: این دختر فرانسه‌اش عالی است، اما، چون پول ندارد، برای ادامه تحصیل در فرانسه، شما بورسیه‌اش کنید. تفضلی می‌گوید: این مسئله در حوزه اختیاراتم نیست، بهتر است به اردشیر زاهدی مراجعه کند، چون قرار است او برای جلب دانشجویان، به آن‌ها پولی بدهد. جالب است بدانید که فرح در دوره دانشجویی خود در پاریس، مدتی ساندویچ می‌فروخت! یکی از دوستانم به نام دکتر حاجعلی‌لو می‌گفت که وقتی همراه با همسرش برای شرکت در فستیوال کارگران به کنفدراسیون کمونیست‌ها در پاریس رفته بود، دیده که فرح در آنجا ساندویچ خاویار می‌فروخته است! با توجه به سابقه خانوادگی فرح، می‌توان گفت که او عقده فقر و بدبختی داشت. یکسری دختر‌های گدا مثل لیلی امیرارجمند هم همیشه دور و بر او بودند. این تیم حتی وقتی به مال و مکنت هم رسیدند، مثل آدم‌های تازه به‌دوران‌رسیده و عقده‌ای رفتار می‌کردند. مثلاً لباس‌های شیک یا چکمه می‌پوشیدند و به میان بلوچ‌ها می‌رفتند و به آن‌ها فخر می‌فروختند! حتی مجله زن روز در همان زمان، در انتقاد به رفتار آن‌ها نوشته بود: خانم شما با دامن بالای زانو، مقابل چشمان مبهوت مردم بلوچ، با آن شرایط سخت زندگی نشستی و ویسکی می‌خوری؟
پس شما ریشه برخی رفتار‌های سؤال‌برانگیز فرح دیبا در دوران شهبانوگری و حتی اکنون را به فرومایگی اجتماعی او مرتبط می‌دانید؟
بله، فرح برخلاف دو همسر قبلی شاه، فاقد تبار شناخته شده و برخورداری‌های ناشی از آن بود، حتی در مقام مدیریت جریانات فرهنگی در کشور هم، دسته‌گل‌های عجیب و غریبی به آب می‌داد! نمونه‌اش همان جشن هنر پرحاشیه شیراز بود. خانم مریم خوارزمی در برخی از شماره‌های مهر و آبان‌ماه ۱۳۵۶ روزنامه کیهان، به برخی از بی‌بندوباری‌هایی که به عنوان نمایش هنری در خیابان‌های شیراز به نمایش گذاشته شد، پرداخته است. به عنوان مثال در گزارش این خانم آمده که زنان و مردانی به عنوان هنرمند، لختِ مادرزاد جلوی شهبانو نمایش اجرا کرده و می‌رقصیدند! یا مادر شهبانو آنچنان آدامس می‌جوید که صدای چیک‌چیکش می‌آمد! در این روز‌ها به دلیل پژوهشی که در مورد «شاه در دوران تبعید» انجام می‌دهم، بسیاری از آثاری که درباره سبک حکومت شاه، در خارج از کشور منتشر شده را بازخوانی می‌کنم. یکی از این کتاب‌ها، خاطرات دکتر نیلی آرام است که بسیار جالب می‌نماید. او در این کتاب، مفصلاً به شرح فساد و دزدی‌های دربار، از جمله فرح پرداخته و به نکات مهمی اشاره کرده است. حال می‌خواهند از چنین آدمی، چهره ملکه نیکوکار بسازند! آقا دوران پادشاهی تمام شد! مگر وقتی دوران پادشاهی در فرانسه به پایان رسید، دوباره این نظام به آن کشور برگشت؟ به نظرم در مورد امکان بازگشت پادشاهی به ایران، باید یک میزگرد علمی برگزار کرد. متأسفانه تلویزیون ما، در این موارد قدری کاهلی می‌کند. ما باید متوجه خطرات برخی کشور‌های همسایه باشیم که تمامیت ارضی و حتی موجودیت ایران را تهدید می‌کنند. این پان‌ترکیست‌ها، پان‌ایرانیست‌ها و سلطنت‌طلب‌های بی‌هویت و نادان، از برخی نارضایتی‌های موجود استفاده می‌کنند و برای ایران خواب‌ها دیده‌اند! این‌ها به دنبال تجزیه ایران هستند. می‌خواهند کشور ما را یوگوسلاویزیشن کنند، به این شکل که نارضایتی خود مردم، موجب تجزیه کشور شود. در این روش، دیگر لازم نیست قشونی در ایران پیاده شود. دیدید که چندی قبل به مناسبت پیروزی باکو بر ایروان، عده‌ای در تبریز رژه رفتند! این اقدام، در ادامه برنامه تجزیه ایران صورت گرفت. من همان زمان با جناب آقای آل‌هاشم، امام جمعه تبریز تماس گرفتم و به ایشان گفتم: باید جلوی این اقدامات گرفته شود، شما جانشین شهید شیخ محمد خیابانی هستید، خیابانی وقتی نام آذربایجان بر منطقه باکو گذاشتند، گفته بود: اگر آنجا آذربایجان است، اینجا آزادیستان (استان آذربایجان) است! البته واقعاً هم آقای آل‌هاشم اقدام کردند. علاوه بر ایشان، با سرلشکر موسوی، فرمانده ارتش جمهوری اسلامی هم صحبت کردم. گفتم: خوب است چند تیپ به این مناطق بفرستید، شاه از سر نادانی تیپ‌های این مناطق را منتقل کرده بود، چون امریکایی‌ها به او گفته بودند، ما در نواحی شمالی مراقب مرز‌های شما هستیم، شما فقط از مرز‌های غربی و عراق مواظبت کنید. در حالی که پیش از آن ما در شهر‌های مراغه، تبریز، ارومیه و اردبیل، تیپ و لشکر‌های زرهی بسیار مجهزی داشتیم.
اشاره کردید به معرفی شدن فرح دیبا به اردشیر زاهدی. درباره از اینجا به بعدِ ماجرا، منقولات فراوانی وجود دارد، حتی گفته می‌شود اردشیر زاهدی بخشی از سابقه خویش را با فرح نقل و نزد افراد گوناگونی قرار داده است تا در صورت لزوم منتشر شود. دیدگاه شما در این باره چیست؟
من هم در این باره نکاتی شنیده‌ام و پیش‌تر از اردشیر زاهدی، فردوست هم این موارد را در خاطراتش گفته است. چیز پنهانی هم نیست، زاهدی در این اواخر هر جا که می‌نشست، این‌ها را می‌گفت و عده‌ای هم ضبط کرده‌اند. زاهدی به خاطر چند مسئله از فرح دلخوری داشت. یکی از آن‌ها این بود که فرح پس از ورود به دربار، در حق او قدرناشناسی کرد. به هر حال زاهدی او را با شاه آشنا کرده بود. مورد بعدی هم این بود که پس از مرگ شاه، فرح و اطرافیانش ارث شهناز را درست ندادند و به همین دلیل، از آن‌ها مکدر شد. به هر حال در زندگی اردشیر زاهدی هم فرازوفرود‌های زیادی وجود دارد که باید به هر یک به تناسب اهمیتی که دارد، توجه کرد.
شما در سالیان اخیر نسبت به تاریخ‌نگاری ماهواره‌ای، حساسیت‌های فراوانی نشان داده‌اید. از محور‌های شاخص این پروپاگاندای سفارشی در تلویزیون‌های محور عبری- عربی، بهشت‌سازی از دوران پهلوی‌هاست. شما که خود در زمره فعالان فرهنگی آن دوره بوده‌اید، این رویکرد را چگونه عیارسنجی می‌کنید؟
واقعاً در این شبکه‌های ماهواره ای، یکسری افراد بی‌سواد و نادان برنامه می‌سازند و دائم در برنامه‌های‌شان ادعا می‌کنند در دوره پهلوی، ایران بهشت بوده است! یک مشت جوان خام و بی‌تجربه هم پای این صحبت‌ها می‌نشینند و، چون شناختی ندارند، این‌ها را باور می‌کنند! به آنان باید گفت: واقعاً اگر دوران پهلوی بهشت بود که مردم اینطور انقلاب نمی‌کردند. مردم مگر مرض دارند که در شرایط آسایش و وفور، جان خود را به خطر بیندازند و تن به مرگ و شکنجه بدهند؟ در آن دوره هم نارضایتی موج می‌زد! والا در دورانی که خود ما وارد دانشگاه شدیم، دائم توسط دانشجویان تظاهرات و دعوا بود. نمونه‌اش روز ۱۶ آذرماه که حتی مردم هم با دانشجویان ناراضی همراه شدند. دیروز کتابی از اسناد ساواک را می‌خواندم. واقعاً وقتی این کتاب‌ها را می‌خوانید، متوجه می‌شوید محمدرضا پهلوی چقدر مخالف داشته است، آن هم به روایت اسناد محرمانه سازمان اطلاعات و امنیت خودِ او. بار‌ها به این نکته اندیشیده‌ام که این شاه با مردم چه کرده بود؟ راستش من در آن دوره، واقعاً نمی‌دانستم شاه اینقدر در جامعه خودش منفور است، سرم به کار خودم بود!
الان ببینید، گوشه اتاقم پر از اسناد مربوط به شاه است. مثلاً در این اسناد گفته شده، در سفری که شاه به کوئرناواکا (منطقه‌ای در جنوب مکزیکوسیتی) داشته، روزنامه‌های محلی به مسخره می‌نویسند: شاه ایران با چند سگ بدبو آمد! یا یکی از بزرگان که حدود شش ماه قبل در امریکا فوت کرد، در مقاله‌ای در نیویورک تایمز، به فرار شاه ایران و چگونگی پذیرش او در امریکا پرداخته است. می‌دانید که در آن دوره، هیچ کس حاضر به پذیرش محمدرضاپهلوی نبود. با وجود خدمات گسترده شاه به آنها، علت این رویگردانی چه بود؟ صدراعظم آلمان شرقی را پس از فروپاشی کشورش به مسکو بردند و او تا آخر عمر با آنکه سرطان داشت، با احترام زندگی کرد، اما این مرد آنقدر منفور بود که هیچ کس او را نپذیرفت! خاطرات علم که قابل انکار نیست، دائم نوشته است: امروز به اعلی‌حضرت گفتم برویم گردش! عذر می‌خواهم یعنی برای او خانم بیاورند! تهوع‌آورتر اینکه، این زنان را از کشور‌های دیگر می‌آوردند! من معتقدم که یک تیم کارکشته پژوهشی، باید روی خاطرات علم کار و آن‌ها را در قالب‌های جذاب و خواندنی، برای جامعه بازنمایی کنند، چون مردم این نکات را نمی‌دانند. چند روز پیش به مناسبت ۲۸ مرداد، برنامه‌ای در کاخ سعدآباد برگزار شد که در آن به بخش‌هایی از خاطرات اسدالله علم اشاره کردم. مردمی که آمده بودند، از من می‌پرسیدند: واقعاً چنین بوده است؟ به ایشان گفتم: بله، این هفت جلد خاطرات را که بخوانید، متوجه عمق فاجعه می‌شوید! واقعاً وقتی خاطرات علم را می‌خوانیم، می‌فهمیم که شاه در چه عوالمی سیر می‌کرده است. به عنوان مثال در جلد پنجم این روزنگاشت‌ها، به آوردن یک دختر فرانسوی برای شاه اشاره شده است. در این بخش، در توصیف این دختر نوشته است: این دختر خُل بود. یک هفته در هتل هیلتون نگهش داشتند. دائم می‌پرسید: این کسی که می‌خواهد مرا ببیند، کیست؟ به او گفتند: یک گردن کلفت! [عذر می‌خواهم]این دختر از بس غذا خورد، بیماری اسهال گرفت! بعد او را برای تغییر آب و هوا به رامسر فرستادیم، اما با سرماخوردگی شدید از آنجا برگشت! دکتر صفویان را فرستادیم تا این دختر را معاینه کند. دکتر گفت که او مننژیت گرفته است، اما شاه می‌گفت: تا این دختر را نبینم، نباید برود! به عرض مبارک رساندیم، دختر مننژیت گرفته و اگر شما به او نزدیک شوید، ممکن است کسالت پیدا کنید، اما شاه باز هم گفت: تا او را نبینم نمی‌رود! این دختر یک دیوانه زنجیری بود! به خیابان پهلوی می‌رفت و به زبان فرانسه، به همه فحش می‌داد و می‌گفت: مرا برای فحشا آورده‌اند! آخر چرا تکلیف مرا معلوم نمی‌کنید؟ چند وقت باید اینجا باشم؟ مرده‌شور تهران و ایران را ببرد!... نهایتاً یکی دو ماه این دختر در ایران می‌ماند تا بهبود پیدا کند و شاه او را ببیند. پول زیادی هم به او دادند، ۳۰ هزار دلار! بالاخره شاه وقتی او را می‌بیند، می‌گوید: چقدر این دختر بدگِل و بدبو است! علم به شاه می‌گوید: اعلی‌حضرت تازه خبر ندارید، مادر این دختر کارمند ارشد روزنامه امانیته (روزنامه حزب کمونیست فرانسه) است، اگر این دختر به دلیل بیماری در ایران بمیرد، شما نابود می‌شوید! نهایتاً پس از معالجات می‌گویند، یک نفر باید این دختر را تا فرانسه همراهی کند، چون می‌ترسید که اگر در میانه راه اتفاقی برای او بیفتد، کمونیست‌ها پدرش را در‌آورند، لذا خانمی از دربار همراهش می‌رود و او را صحیح و سالم تحویل می‌دهد. بعداً شاه از علم می‌پرسد: این دختر را از کجا پیدا کردید؟ علم می‌گوید: شما فرمودید دختر فرانسوی می‌خواهید، ما هم این دختر را آوردیم! تصور کنید اگر شخص اول کشوری چنین رفتاری داشته باشد، آیا واقعاً می‌شود برای این فرد احترام قائل بود؟ آخر برای مردی با آن سن و سال که این همه مسئولیت و همسر و چهار فرزند دارد، زشت نیست دنبال چنین مسائلی باشد؟ تو شاه یک مملکت هستی، باید شأن و شخصیت خودت را حفظ کنی، البته شاه در جوانی هم که سفری به امریکا داشت، همینطور رفتار کرده بود. مجله خواندنی‌ها در سال ۱۳۲۷، از قول نشریه آلمانی نوشت: ایشان به این سفر تشریف آوردند. بعد در ادامه ترجمه آمده است: ما نمی‌توانیم این قسمت را ترجمه کنیم و جملات آلمانی آن نشریه را ذکر کرده است، ۱۰ خط به زبان آلمانی! شاه با کسانی همچون: جین راسل و... رابطه داشت و بیخود آبرویش نرفت. در حاشیه همان برنامه ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲، خانمی از من پرسید: یعنی شاه هیچ خدمتی نکرد؟ به او گفتم: چرا، اما این کار‌ها طبیعی بود، مملکت فروش نفتش به ۲۴ میلیارد دلار رسیده بود، یعنی به طور ناگزیر هم این مسئله تأثیری بر شرایط داخلی کشور نمی‌تواند داشته باشد؟ الان من هم وضعم بهتر شود، حتماً یخچال، ماشین و حتی خانه‌ام را عوض می‌کنم، شما توقع دارید که او با این همه درآمد نفتی، کاری هم انجام نداده باشد؟ البته علاوه بر اینکه اطرفیانش، از مادرش بگیرید تا خواهر، برادر تا همسرش و اقوام او، همه متملق و دزد بودند، بخشی از این پول را هم به دیگر کشور‌ها وام داد! من به جد معتقدم همه بدبختی و آوارگی‌های شاه، از سیئات اعمال خودش بود.
بیوگرافی خسرو معتضد
 خسرو معتضد (۱۳۲۱) تاریخ‌نگار، مجری و کارشناس «برنامه‌های تاریخ معاصر» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. وی پیش از انقلاب در دانشکده رادیو و تلویزیون و مدتی نیز در دانشکده افسری، تاریخ معاصر تدریس می‌کرده‌است.
زندگی
پدرش سرهنگ تقی معتضد، اصالتاً مازندرانی بوده و نام خانوادگی دیگر بستگان پدری وی همچنان شمس لاریجانی است. شمس الادباء مورد احترام بود و ناصرالدین‌شاه او را شمس الادبا لقب داد.او متأهل و دارای یک پسر به نام اشکان و دو دختر به نام‌های میترا و ماندانا می‌باشد، او بعد از دیپلم وارد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران شد و توانست در ۱۳۴۴ از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شود و بعدها در سال ۱۳۴۹، در همان رشته (تاریخ و جغرافیا) فوق‌لیسانس دریافت کرد. او در سال ۱۳۴۳ سردبیر مجله ترقی شد و نخستین کتاب وی نیز در همین سال انتشار یافت، از وی کتاب‌های بسیاری منتشر شده‌است.وی در چندین نوبت افراد مخالف انقلاب ایران را به مناظره دعوت کرده‌است.
دیدگاه‌های تاریخی
خسرو معتضد در گفتاری در باب مفهوم «شاه» و رابطه آن با توده ملت با عنوان «تأثیر گذاری شاهنشاهان هخامنشی در یکپارچگی و عظمت قوم ایران» در شماره ۳۴ روزنامه جشن شاهنشاهی ایران مورخ چهارشنبه ۱۰ شهریور سال ۱۳۵۰ محمدرضا شاه پهلوی را ستود.
 
 
وی بعدها خود را علاقه‌مند به جمهوری اسلامی معرفی کرده و مدعی است که «مدیحه‌سرای نظام» نیست و از سوی دیگر هیچ وابستگی به دربار پهلوی و ساواک ندارد و حتی برخی از کتاب‌های او در آن زمان ممنوع‌الانتشار بوده‌است. او همچنین اعلام کرده‌است که در ایران سانسور آن گونه که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ برقرار بوده وجود ندارد. ولی رسول جعفریان با ذکر سندی (روزنامه جشن شاهنشاهی ایران، شماره ۳۴، چهارشنبه دهم شهریور ماه ۱۳۵۰) معتضد را مداح شاه و برخی اقدامات او می‌داند.
 
مناظره وی با صادق زیباکلام درباره رضاشاه و تاریخ دوره پهلوی در برنامه شبکه مستند به نام قبل از انقلاب، دچار تنش شد. در بخشی از این مناظره خسرو معتضد که به تاریخ‌نویس حکومتی در بین مورخین حال حاضر مشهور است سعی نمود به نوعی چهره دوران رضاشاه را سیاه نمایی کند و دستاوردهای آن دروان را زیر سؤال ببرد.
مقاله سایت انتخاب در مورد گذشته خسرو معتضد
همانطور که پیشتر وعده داده شده بود، بخشی از نوشته های پیش از انقلاب یک گزارشگر تاریخ به نام خسرو معتضد، در «انتخاب» منتشر می شود.  این فرد سابقاً خود را یک «شاهدوست» دانسته و «خون و شرف» خود و «ایرانیان را عجیبن شده با شاه» می خوانده و اینک در تلویزیون، با تغییری 180 درجه ای به شکل دیگری تاریخ را روایت می کند.
 
در تصویر زیر که از روزنامه ای تحت عنوان «جشن شاهنشاهی ایران» در تاریخ دهم شهریور 1350 برداشت شده، مجموعه یادداشت هایی در وصف مبالغه آمیز «شاهنشاه» ، «امپراطوری شاهنشاه ایران» ، «دستاوردهای شاهنشاه» و ... منتشر شده است. وجهه اشتراک همه ی این یادداشت ها، تملق شاه و توصیف و برجسته سازی جشن های 2500 ساله است!
 
 
خسرو معتضد نیز یکی از این نویسندگان این روزنامه است! او در این یادداشت، برای اینکه اوج دلبستگی اش به شاه را با قلم متملقانه خویش نشان دهد، دست به گریبان تاریخ ایران و فلاسفه ی یونانی شده و چنان کبری و صغری چیده تا اثبات کند «پیمان وفاداری و همبستگی میان شاهنشاهان و توده ی ایرانی از قدیم ترین دوران ها یتاریخ به طور ضمنی و قبلی به امضا رسیده و با خون شرف ایرانیان عجیب گشته است
او در این یادداشت می نویسد: « هیچ کشوری مثل ایران، صفحات تاریخش این چنین مشحون از شاهدوستی و وفاداری توده نسبت به او و علاقمندی و عشق شاه به توده مردم است»...
«انتخاب» ضمن پوزش از مخاطبان، تنها تصویر بخشی از این یادداشت را در پی می آورد.
او البته در یادداشت های دیگری (که در صورت نیاز، در آینده تصویر آنان نیز منتشر خواهد شد) به کرات و به طور مستقیم، تملق و چاپلوسی به قول خودش «شاهنشاه آریامهر» را گفته است!
در این میان، مشخص نیست چگونه مسئولین صداوسیما اجازه می دهند افرادی با چنین سابقه ای ، یکی از پربیننده ترین ساعات تلویزیون را با عنوان «قصه گویی» و «گزارشگری تاریخ» اشغال کنند. کسی که روزگاری (چندان که در بالا مشاهده شد) تملق شاه را می کند و امروز نیز، تعابیر کم نظیری را در وصف دولت و مشایی به زبان می آورد!

۱۴۰۱/۰۶/۱۴

فرمانده ارتش: قایق‌ها و شناورهای آمریکایی آنچنان پیشرفته و مهم نیستند؛ به درد ما نمی‌خورند که آنها را توقیف کنیم

ایرنا: فرمانده کل ارتش گفت: به آمریکایی‌ها با واسطه اطلاع داده شد که شناورهای آنها در منطقه معین قرار دارد؛ هشدار داده شد که قوانین بین المللی را رعایت کنند.
سرلشکر عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش در حاشیه مراسم آغاز سال تحصیلی جدید دانشگاه دافوس ارتش در پاسخ به این سوال که چه اقداماتی در جهت تقویت ارتش در منطقه برای حفظ صلح و ثبات انجام شده است، گفت: یک سری از برنامه‌ها و اقدامات کارهایی است که معمولاً در زمین، دریا و هوا در بخش نیروی هوایی و پدافند دائماً در حال انجام است. همان گونه که مطلع هستید در بخش‌هایی از مرزهای شرقی کشور و مرزهای غربی، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران مستقر است.
وی افزود: ما دائماً به صورت ۲۴ ساعته در آسمان پرواز هواپیماهای نگهبانی را شاهد هستیم که دائماً در آسمان کشور در حال پرواز هستند. نیروی پدافند هوایی کشور در اقصی نقاط کشور دائماً در حال رصد آسمان است و اگر کوچک‌ترین ورودی غیر مجاز داشته باشند با آن ورودی برخورد و مواجه می‌شوند.
فرمانده کل ارتش تاکید کرد: نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی نیز در آب‌های آزاد در باب المندب، دریای سرخ، اقیانوس هند و دریای عمان وظیفه حفاظت و حراست از منافع جمهوری اسلامی ایران و باز نگه داشتن خطوط کشتیرانی و نفتکش‌ها را بر عهده دارد که هر از چند گاهی اخبار درگیری‌های آن را مشاهده و به سمع و نظر ملت ایران می‌رسد.
سرلشکر موسوی گفت: علاوه بر این برنامه‌های آموزشی، تدارکات آمادی، ذخایر در نقشه‌های تحقیقات برای اینکه بتوانیم همواره به روز باشیم و از تهدیدات دشمنان عقب نمانیم دائماً و پیوسته در حال انجام است و این اقدامات از امور دائمی است و بنا بر مقتضیات رزمایش‌هایی نیز برای پیاده کردن آنچه آموخته شده، تجهیزات جدید، روش‌های جدید و متناسب با تهدیدات جدید و رصد دشمنان انجام می‌شود تا بدانیم چگونه در مقابل آنها باید آماده باشیم.
وی گفت: رزمایش بزرگ مشترک پهپادی در دو هفته گذشته از جمله این رزمایش‌ها است و در آینده‌ای نزدیک نیز رزمایش زمینی را شاهد خواهیم بود و پس از آن نیز این سلسله رزمایش‌ها ادامه دارد.
فرمانده کل ارتش در مورد برنامه‌های آموزشی ارتش، اظهار کرد: برنامه‌های آموزشی ارتش در دانشگاه‌ها و دانشکده‌های آموزشی دائماً به صورت برنامه‌ای جریان دارد و موجب تقویت افسران، درجه داران مقتدر و با دانش می‌شود تا بتوانند مأموریت‌های خود را در فضای پیچیده امروز و فردا به خوبی انجام دهند.
سرلشکر موسوی در مورد برخورد ناوشکن جماران با قایق‌های هدایت پذیر آمریکا در دریا و ادعای آمریکایی‌ها، تصریح کرد: آمریکایی‌ها با خوی تجاوزگری و خود بزرگ بینی که دارند نسبت به حقوق ملت‌ها و نسبت به حقوق پذیرفته شده بین المللی گاهی بی توجهی می‌کنند. این شناورهای بدون سرنشین که با ماموریت‌هایی از طرف نیروی دریایی آمریکا در دریاها مشغول مأموریت هستند بدون توجه به اینکه این منطقه، منطقه عبور سایر شناورها است و آنها می‌توانند خطراتی را برای عبور امن شناورهای دیگر فراهم کنند، رها می‌کنند و نسبت به ایمن سازی آنها توجه لازم را ندارند.
وی ادامه داد: به همین دلیل مدتی پیش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یکی از این شناورها را توقیف کرد و بعد در محل امنی آن را رها کردند و چند روز پیش نیز نیروی دریایی ما در منطقه مأموریتی با دو شناور آمریکایی برخورد کرد و این دو شناور را از منطقه‌ای که ممکن بود به امنیت سایر شناورهای منطقه و نه تنها ایران را آسیب وارد کند، عبور کردند و در منطقه امنی آنها را رها کردند و به آمریکایی‌ها با واسطه اطلاع داده شد که شناورهای آنها در منطقه معین قرار دارد؛ هشدار داده شد که قوانین بین المللی را رعایت کنند.
فرمانده کل ارتش در مورد توقیف این شناورهای آمریکایی، خاطرنشان کرد: توقیف آنها به درد ما نمی‌خورد و ما فقط برای حفظ امنیت شناورهایی که از آن منطقه عبور می‌کنند، کار بین المللی و حقوق بشری را انجام می‌دهیم و توقیف آنها سودی برای ما ندارد و ما تمام تلاش مان را برای کمک به امنیت انجام می‌دهیم.
سرلشکر موسوی در مورد دیدار خود با فرمانده نیروی هوایی پاکستان، گفت: ما با پاکستانی‌ها روابط و تعاملات آموزشی خوبی در عرصه دریا، هوایی و برخی عرصه‌های زمینی داریم و روابط خوبی با آن دو کشور برقرار است.
وی گفت: رزمایش‌های هوایی نیز با گفتگوی طرفین و گفتگوی خوبی که با فرمانده پاکستان داشتیم، مورد بحث قرار گرفت. تمام این تعاملات باید در بخش‌های ذیربط کشوری که بالاتر از ما قرار دارند در ستاد کل نیروهای مسلح بررسی شود و در مورد آن تصمیم گیری و چگونگی سطح آن تعیین شود و برابر مصوبات ستاد کل این رزمایش‌ها دنبال می‌شود.
فرمانده کل ارتش در مورد جنگ‌های نوین که در سطح بین المللی در حال رخ دادن است، افزود: این موضوع یکی از اقدامات دائمی دانشگاه‌ها و بخش‌های اطلاعاتی است و کار آنها این است که دائم اتفاقاتی که در اطراف آنها رخ می‌دهد و به آنها مربوط می‌شود و یا اتفاقاتی که در آینده ممکن است به آنها مربوط شود، همه را رصد می‌کنند تا تهدیدی برای منافع ملی، استقلال و تمامیت ارضی کشور نباشد و از سوی دیگر این وقایع برای ما درس آموزی هایی دارد که دائماً در حال رصد آنها هستیم
سرلشکر موسوی تصریح کرد: از جمله مراکزی که بر روی این وقایع در منطقه و بین الملل بحث و بررسی می‌شود در حوزه تهدیدات و جنگ، دانشگاه‌ها و مراکز که بالاترین مرجع تاکتیک در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش است که سامانه بسیار پیشرفته و خوبی برای انجام این مطالعات و پی گیری های جدید دارد.
علاوه بر این سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش امروز (یکشنبه) در آئین آغاز سال تحصیلی جدید دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش ضمن تسلیت ایام شهادت امام سجاد (ع)، گفت: به شما دانشجویان آغاز سال تحصیلی جدید را تبریک عرض می‌کنم.
وی با اشاره به اهمیت دوره دانشگاه فرماندهی و ستاد «آجا» در ارتقا سطح کیفی و توان مدیریتی در ارتش، افزود: منطق و تجربه به ما نشان می‌دهد که مدیران و مسئولان ما در ارتش جمهوری اسلامی ایران باید دوره دافوس را دیده باشند به همین دلیل هم، بعد از مدتی به نیروها و سازمان‌ها فرصت دادیم که این تدبیر را عملی کنند. از این به بعد نیز دستور دادیم که کسی که دوره دافوس را نگذرانده باشد بر مناصب مدیریتی و فرماندهی منصوب نشود، مگر آنکه استثنایی وجود داشته و استدلال آنقدر قوی باشد که بتوان این مهم را نقض کرد.
فرمانده کل ارتش تاکید کرد: آینده ارتش و ارتشِ آینده از مسیر این دانشگاه می‌گذرد.
سرلشکر موسوی با اشاره به دانشجویان خارجی دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش، گفت: به شما عزیزان خیر مقدم می‌گوئیم و بسیار خوشحالیم که شما عزیزان در این دانشگاه حضور یافته‌اید و امیدواریم این تعاملات با کشورهای دوست و همسایه روز به روز گسترده‌تر و عمیق‌تر شود. این تعاملات را برای تحقق اهداف مقدس اسلام و سربلندی پرچم الله اکبر و سربلندی ملت‌های منطقه و ارتش‌های منطقه مفید می‌دانیم و برای توسعه و تعمیق آن اراده قوی داریم و این اراده را به کشورهای متبوع شما هم اعلام کرده که در این لحظه نیز بر آن تاکید می‌کنیم.
وی دوره تحصیل در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش را موقعیتی برای تغییر افسران و درجه داران ارتش دانست و گفت: حضور در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش و بهره‌مندی از دانش غنی اساتید بزرگ و توانمند این دانشگاه و استفاده از شرایطی که برای تحصیل در این دانشگاه فراهم شده است می‌تواند موجب تغییر بسیاری در افسران و درجه داران ارتش شود.
فرمانده کل ارتش مهمترین دوره پیش بینی شده در ارتش جمهوری اسلامی ایران را دوره تحصیل در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش دانست و افزود: اگرچه سایر دوره‌ها نیز اهمیت دارد و از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند اما دوره دافوس در حرکت آینده ارتش و نظام و انقلاب تأثیر بسیار دارد و باید با این نگاه به این دوره نگاه کرد و برای ثانیه‌ها و لحظه‌های آن برنامه داشت و از لحظه لحظه آن استفاده کرد.
سرلشکر موسوی ادامه داد: مدیریت در دوران جدید بسیار پیچیده‌تر و سخت‌تر از گذشته شده است، بنابراین در دانشگاه فرماندهی و ستاد و فرماندهی ارتش باید یک آمادگی و ظرفیت فرماندهی در سطوح بالا را فرا بگیرید و در حوزه کاری نیز ما دیگر با یک جنگ نظامی که صرفاً نظامی باشد و پیوسته‌هایی نیز از عملیات روانی داشته باشد مواجه نیستیم، امروز ما با یک جنگ ترکیبی روبرو هستیم که تمام مؤلفه‌های قدرت در آن دخالت دارند آن هم با قواعد و ویژگی‌های خودشان. به عنوان مثال شما شاهد جنگ اقتصادی، جنگ فرهنگ و جنگ رسانه‌ای توامان هستید، که گاهی همه اینها با هم ترکیب شده و شما یک جنگ رسانه‌ای را با پشتیبانی اقتصادی، فرهنگی و نظامی مشاهد می‌کنید که حداقل یکی از این مولفه‌ها تغییر پیدا می‌کند.
وی تصریح کرد: اگر فرماندهان قدرت تصرف و اشراف نداشته و توانایی مدیریت این مؤلفه‌ها را نداشته باشند، قطعاً در این شرایط جنگ ترکیبی نمی‌توانند موفق باشند بنابراین کار شما بسیار پیچیده‌تر و مشکل تر از کار مدیریت در گذشته است.
فرمانده کل ارتش خطاب به دانشجویان گفت: شما نباید دغدغه اینکه در چه مسئولیت می‌خواهید مشغول باشید را داشته باشید بلکه باید دغدغه شما آماده شدن هرچه بیشتر برای فردا باشد و مطمئن باشید که موارد دیگر درست خواهد شد، شما دانشجویان باید برای نقش آفرینی هرچه بهتر و بیشتر برای اجرای بیانه گام دوم انقلاب اسلامی آماده شده و خود را آماده کنید که افسران و ارتشی آماده و شایسته برای ظهور باشیم.
سرلشکر موسوی به بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: فرمانده معظم کل قوا در پاسخ به نامه‌ای از جوانان دغدغه مند ارتش فرمودند؛ انتظار من از شما این نیست که مشکلات را رصد و به فرماندهی کل گزارش دهید، انتظار من از شما ارتشیان این است که بروید خود را برای روزی که من بتوانم به شما تکیه کنم آماده کنید.

فاکس نیوز: توافق هسته‌ای جدید با ایران کنگره را دور می‌زند


یک مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا به خبرگزاری «فاکس نیوز» گفته متن پیشنهادی اتحادیه اروپا به ایران برای احیای «برجام» که به تایید دولت جو بایدن، رئیس‌جمهوری آمریکا نیز رسیده است، طوری طراحی شده تا کنگره را دور بزند.
به گفته گابریل نورونیا، مشاور پیشین امور ایران در وزارت خارجه ایالات متحده، توافق جدید برای دور زدن قسمتی از قدرت نظارتی کنگره، که تحت «قانون بررسی توافق‌نامه هسته‌ای ایران» به آن تفویض شده، طراحی شده است.
این کارشناس می‌گوید دولت بایدن موافقت کرده «دستورالعمل اجرایی 13876»، که بر أساس آن علی خامنه‌ای، رهبر ایران، ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهوری ایران، و حسین دهقان، ژنرال سپاه پاسداران تحت تحریم قرار گرفته‌اند را کنار بگذارد.
نورونا در این باره به «فاکس نیوز» گفت: «مقامات ایالات متحده به‌طور خصوصی صحت اسنادی که اخیرا از دولت ایران درز کرده را تأیید کرده‌اند. این اسناد جزئیات امتیازات خیره‌کننده‌ای که مذاکره‌کنندگان در وزارت خارجه به ایران داده‌اند را مشخص می‌کند.»
این مقام اسبق آمریکایی افزود: «به همین دلیل بود که سه مقام آمریکایی درگیر در مذاکرات، به حالت اعتراض تیم مذاکره‌کننده را ترک کردند؛ و باز به همین خاطر بود که سفیر روسیه در ماه مارس مدعی شد ایران خیلی بیشتر از آنچه انتظار داشت از ایالات متحده دریافت کرده است.»
تد کروز، سناتور جمهوری‌خواه تگزاس، در این باره به «فاکس نیوز» گفت: «دولت بایدن به هر راهی می‌رود تا با رژیم ایران و گروه‌های تروریستی تحت کنترل آن مماشات کند. توافق هسته‌ای که بایدن برای دستیابی به آن تلاش می‌کند، فاجعه‌بار خواهد بود. این توافق اگر سر بگیرد، به دستیابی رژیم ایران به زرادخانه هسته‌ای منجر خواهد شد.»
کروز افزود: «هزاران نفر به دلیل پولی که این معامله به رژیم ایران و گروه‌های تروریستی نیابتی آن می‌فرستد، خواهند مرد. حتی ممکن است میلیون‌ها نفر به خاطر زرادخانه هسته‌ای که ایران در نهایت قادر به ایجاد آن خواهد شد، جان خود را از دست دهند.»
العربیه:

۱۴۰۱/۰۶/۱۲

آخرین اعدام علنی با چوبه دار عمومی در آمریکا

ایندیپندنت فارسی - مجازات اعدام هنوز در ایالات متحده آمریکا به صورت کامل لغو نشده است، اما از آخرین باری که ساکنان این کشور پهناور شاهد اعدام در ملاءعام بودند، ۸۶ سال می‌گذرد.

555.jpgبسیاری از روزنامه‌ها این «کارناوال سادیسم» را محکوم کردند و گفتند که جمعیت «زیادی» از این مراسم اعدام لذت بردند

۱۴ اوت ۱۹۳۶، جمعیتی بین ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر در اونزبورو در کنتاکی جمع شدند تا آخرین مراسم اعدام عمومی با چوبه دار در ایالات ‌متحده را تماشا کنند. این واقعیت که زندانی یک جوان سیاه‌پوست بود و کلانتری که بر اعدام نظارت می‌کرد، یک زن سفیدپوست، علاقه مردم و مطبوعات را تشدید کرده بود. خبرنگاران از سراسر کشور برای گزارش این رویداد در محل حاضر شدند.

رینی بتیا، ۲۲ ساله، به اتهام تجاوز به لیشیا ادواردز ۷۰ ساله، بیوه سفیدپوست ثروتمند، مجرم شناخته شد. خانم ادواردز روی تخت خود مرده پیدا شد و پزشکی قانونی اعلام کرد که او را خفه کرده و مورد تجاوز قرار داده‌اند.

بتیا که خدمتکار ادواردز بود، پس از دستگیری به جنایت خود اعتراف کرد و تایید کرد که جواهرات قربانی را سرقت کرده است.

طبق قوانین ایالت کنتاکی در آن زمان، اتهام سرقت و قتل به صدور حکم اعدام در ندامتگاه حکومتی منجر می‌شد، اما دادستان که می‌خواست اعدام در اونزبورو انجام شود، فقط روی اتهام تجاوز بتیا تمرکز کرد. این امر، امکان به دار آویختن فرد مجرم را در انظار عموم فراهم می‌کرد و عطش برخی از شهروندان را برای انتقام، فرومی‌نشاند.

در دادگاه، کمتر از پنج دقیقه طول کشید تا هیات‌منصفه تصمیم بگیرد بتیا باید به دار آویخته شود.از کلانتر فلورنس تامپسون، مادر چهار فرزند که پس از مرگ شوهرش وظایف کلانتری را بر عهده گرفته بود، انتظار می‌رفت که اولین زن جلاد در تاریخ ایالات‌متحده باشد، چرا که از نظر قانونی وظیفه او بود که دریچه زیر پای محکوم را باز کند. اما او این موضوع را نپذیرفت.

در نهایت، آرتور هش افسر بازنشسته پلیس، از سوی کلانتر تامپسون استخدام شد تا اهرم را بکشد.سازماندهی کل این ماجرای وحشتناک بر عهده یک کشاورز به نام فیل هانا بود که بر ۷۰ اعدام با چوبه دار نظارت داشت. او با مشاهده اینکه اجرای اعدام با چوبه دار باعث رنج زیادی برای محکومان می‌شود، به این موضوع علاقه‌مند شد. پس از مطالعه در این زمینه که چگونه می‌توان کسی را به انسانی‌ترین شکل ممکن به دار آویخت، هانا ارائه خدمات خود را آغاز کرد.

در مراسم اعدام، هانا حلقه‌ دار را دور گردن بتیا تنظیم کرد و به هش علامت داد که اهرم را بکشد، اما می‌گویند که هش مست بود و متوجه علامت نشد. هانا سپس با خشم فریاد زد: «حالا انجامش بده!» و به این ترتیب، یکی از شرم‌آورترین اعدام‌های آمریکا به پایان رسید.بسیاری از روزنامه‌ها این «کارناوال سادیسم» را محکوم کردند و گفتند که جمعیت «زیادی» از این مراسم اعدام لذت بردند. آن‌ها همچنین نامه‌های خشمگین زیادی دریافت کردند که از شرم نویسندگان نامه‌ها از رخ دادن چنین اتفاقی در کنتاکی حکایت داشت. دو سال پس از آن ماجرا، دولت فدرال اعدام‌ در ملاء عام را لغو کرد.

روسیه از حکومت ایران خواست تا برخی پایگاه‌هایش در سوریه را ترک کند

 
 ایندیپندنت فارسی:روزنامه تایمز اسرائیل با انتشار گزارشی در روز جمعه، ۲ سپتامبر ۲۰۲۲، نوشت پس از تشدید «حمله‌های هوایی منتسب به اسرائیل» به خاک سوریه، دولت روسیه از جمهوری اسلامی ایران و نیروهای نیابتی‌اش خواسته تا از برخی مواضع‌شان در سوریه عقب‌نشینی کنند.
این روزنامه اسرائیلی از قول روزنامه الشرق الاوسط نوشت افسران روسی روز چهارشنبه در دیدار با همتاهای ایرانی خود در فرودگاه حماه سوریه از آنها خواسته‌اند تا مقر نظامی جمهوری اسلامی در استان حماه، که در جوار پایگاه هنگ ۴۹ ارتش سوریه قرار دارد را ترک کنند.
به‌گزارش تایمزِ اسرائیل، این پایگاه برای جمهوری اسلامی ایران یک پایگاه مهم نظامی محسوب می‌شود، چون نیروهای نظامی وابسته به حکومت ایران در آنجا موشک‌های سامانه دفاعی اس – ۲۰۰، و سایر تجهیزات نظامی ساخت روسیه را نگهداری می‌کنند.
تایمز اسرائیل همچنین نوشت یکی دیگر از محل‌هایی که افسران روسی خواهان تخلیه آن از نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی‌اند، پایگاهی در نزدیکی شهر ساحلی الحمدیه، واقع در جنوب طرطوس، است.
در پیوند با این موضوع، «دیده‌بان حقوق بشر سوریه» نیز روز شنبه گذشته نوشت اسرائیل در جریان حمله روز پنجشنبه، ۳ شهریور ۱۴۰۱، به مناطق مرکزی سوریه توانست زرادخانه‌ای مملو از صدها موشک ساخت جمهوری اسلامی ایران را نابود کند.
گزارش تایمز اسرائیل، می‌نویسد، روسیه در حالی به چنین اقدامی دست زده که دولت این کشور در پی حفظ ثبات سوریه و جلوگیری از بمباران‌های هوایی اسرائیل است.
همزمان با انتشار این خبر از سوی الاشرق الاوسط، خبرگزاری رویترز نیز از قول برخی منابع دیپلماتیک و اطلاعاتی نوشت اسرائیل حمله‌های هوایی‌اش به فرودگاه‌های سوریه را افزایش داده است تا مانع استفاده رو به افزایش جمهوری اسلامی ایران از این خطوط هوایی به‌منظور ارسال سلاح برای نیروهای نیابتی‌اش در منطقه خاورمیانه شود.
مقام‌های دولت اسرائیل بارها گفته‌اند جمهوری اسلامی ایران فرودگاه‌های غیرنظامی را به‌منظور نقل‌وانتقال سلاح و مسلح کردن شبه‌نظامی‌های تحت حمایتش مورد استفاده قرار می‌دهد.
رویترز از قول منابعی که پیش‌تر به آن اشاره شد، می‌نویسد دولت اسرائیل مدت‌هاست که حضور نیروهای نظامی و شبه‌نظامی وابسته به جمهوری اسلامی ایران را تهدیدی علیه امنیت ملی خود محسوب می‌کند و در حال حاضر نیز دارد دامنه حمله‌های خود در سوریه، از جمله حمله به فرودگاه‌های این کشور، را گسترش می‌دهد تا مانع ارسال سلاح از سوی حکومت ایران شود.
به‌نقل از روزنامه تایمز اسرائیل، پس از حمله نظامی روسیه به اوکراین، منافع مسکو و تل‌آویو در تضاد با یکدیگر قرار گرفته است، چون دولت اسرائیل در این جنگ از اوکراین دفاع می‌کند و در عین‌حال نیز به‌دنبال حفظ آزادی عملش به‌منظور انجام عملیات‌های نظامی در آسمان سوریه است.