۱۳۹۲/۰۷/۲۳

تولد 70 سالگی سید محمد خاتمی

در این مراسم محمدرضا خاتمی، صادق خرازی، سید محمود دعایی، محمدرضا تابش، داریوش قنبری، موسوی لاری، نوری‌زاد، سیدمحمود موسوی، زهرا اشراقی، هانیه توسلی، داوود رشیدی و رضا داوری اردکانی و ... حضور داشتند.
 

تصاویر: سفر هاشمی به کرمانشاه



 

 















۱۳۹۲/۰۷/۱۴

مجری های مشهور صداوسیما که به خارج رفتند

ایسنا :چند روز پیش احسان کرمی، مجری رادیو و تلویزیون، به محدودیت حضور سوپراستارها در تلویزیون اشاره کرد. حرف‌های او بهانه‌ای شد برای تهیه گزارشی از حال و روز مجریان و هنرمندان مشهور صدا و سیما که از کشور رفته‌اند.
به گزارش ایسنا به نقل از حاشیه، گیتی خامنه مجری مشهور و محبوب برنامه‌های کودک و نوجوان تلویزیون در دهه 60 مدتی پیش پس از 15 سال زندگی در آمریکا و تحصیل علم به ایران بازگشت. تصویر و صدای گیتی خامنه که خاطرات کودکی دو نسل را زنده می‌کند، همچنان در اذهان این دو نسل باقی است.

گیتی خامنه
 
او از سال 1358 تا اواسط دهه 70، یک روز در میان ساعت پنج عصر و پس از آن تیتراژ به یادماندنی برنامه کودک شبکه اول سیمای دو شبکه‌ای جمهوری اسلامی مهمان خانه‌ها بود و مثل همتای محبوب دیگرش، الهه رضایی، دوست صمیمی کودکان و نوجوانان انقلاب.
به جرأت می توان گفت او یکی از مسلط‌ترین و حرفه‌ای ترین مجریان تلویزیون ایران در سال‌های پس از انقلاب بود. او در سال 73، آخرین برنامه «فیروزه» (ویژه دختران نوجوان) را در شبکه 4 اجرا کرد و برای سال‌ها به آمریکا رفت. او در آمریکا نیز یک برنامه کودک و نوجوان را در شبکه فارسی‌زبان «صدای آشنا» که گفته می‌شد به نهادهای مرتبط با دولت جمهوری اسلامی نزدیک است و بخش اعظم برنامه‌هایش در تهران تولید می‌شد، تهیه و اجرا می‌کرد اما به رغم اینکه شرایط مناسبی برای اجرا در شبکه‌های خارجی غیروابسته به دولت ایران هم داشت، پس از 15 سال زندگی در دیار غربت، به گفته خودش برای انتقال تجربیاتش به ایران بازگشت و از جمله اجرای برنامه‌ به شدت محبوب و پربازدید «بچه‌های دیروز» را در شبکه 5 به عهده گرفت که به بازگویی خاطرات تصویری نسل دهه 60 از برنامه‌های کودک اختصاص داشت.
فرشید منافی، همان که اول و وسط و آخر همه برنامه‌های صوتی و تصویری که اجرا کرده، خطاب به مخاطب فریاد می‌زد: «قررررربونتون برم!». منافی تا در ایران بود، در رادیو پیام، رادیو ورزش، رادیو جوان و رادیو فرهنگ به عنوان گوینده فعالیت می‌کرد.
مجری محبوب برنامه «روی خط جوانی» حالا با بیش از 400 هزار لایک در صفحه فیس‌بوکش، پنج شب هفته برنامه طنز «رادیو پس‌فردا» را اجرا می‌کند.
او متولد 22 مرداد 1358 است، تحصیلات دوره متوسطه را در دبیرستان «جاویدان» و تحصیلات عالی را در رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد گذرانده است.
فرشید منافی در حالی که در اوج محبوبیت بود، برای مدتی از کار گویندگی در صدا و سپس مجری‌گری در سیما کنار گذاشته شد. برنامه روی خط جوانی از انتقاد تند و تیز و بی‌سابقه به مسئولان و مدیران مختلف ابایی نداشت اما همین انتقادها کم‌کم کار دست او داد تا جایی که او همان موقع در گفتگو با روزنامه اعتماد و درباره علت کاهش جذابیت کارهای صدا و سیما گفت: متاسفانه الان رادیو و تلویزیون خیلی صادق نیستند. نه برنامه‌سازها و نه مجری‌ها حتی با خودشان هم صادق نیستند و گاهی هم اصلا متوجه این صداقت نداشتن نمی‌شوند و ... در نهایت متوجه می‌شوی به یک انسان مکانیکی تبدیل شده که عادت کرده کاری را انجام بدهی یا برنامه‌ای را داشته باشی که عرف است یا کاراکتر فلان مجری موفق را الگوبرداری کنی اما من سعی کردم خودم باشم. من خودم را زندگی کردم و حتی در اجرا هم خودم هستم. منی که در اطرافم هم مذهبی دارم، هم شهرستانی، هم کم‌درآمد و هم متمول یعنی در حقیقت در بطن جامعه هستم و می‌توانم از نزدیک با زندگی مردم آشنا شوم و می‌توانم ببینم دغدغه های آنها چیست و چطور حرف می زنند.

فرشید منافی
 
 شاید او با همین روش در آبان 1390 با برنامه رادیو پس‌فردا، جایزه شخصیت رادیویی سال «اتحادیه رسانه‌های بین‌المللی» را از آن خود کرد. او اوایل همان سال نیز دو جایزه «بهترین مجری رادیویی» و «بهترین گفتارمحور روزانه رادیویی» از فستیوال رادیویی نیویورک را برده بود. زمانی که او در ایران از کار برکنار شد، برخی رسانه‌های داخلی از جمله سایت البرز نوشت: منافی به دلیل حضور در گروه‌های منحرف عقیدتی - اخلاقی از ادامه فعالیت در صدا و سیما محروم می‌شود.
این سایت تصاویری منتشر کرد و مدعی شد یکی از حاضران در این تصاویر، فرشید منافی است که با شالی قرمز در گردهمایی زیرزمینی «گروه منحرف TSM» شرکت داشته است. اما واقعا چرا او از ایران رفت؟
رضا رشیدپور می‌گوید ترجیح می‌دهد در ایران بماند اما در عین حال، گناه پر کشیدن استعدادی چون منافی را بر گردن مسئولانی می‌داند که جوانان مستعد را ناامید می‌کنند. اما وحید یامین‌پور مجری اصولگرای برنامه سیاسی «دیروز، امروز، فردا»ی سیما، همه چیز را به پای منافع مادی او می‌نویسد.
یامین‌پور وقتی منافی در رادیو «پس‌فردا» به او حمله کرد، علیه همکار سابقش در رادیو جوان نوشت: فرشید فقط یک بازیگر بود. او نهج‌البلاغه می‌خواند، برای امام راحل شعر می‌خواند، علیه آمریکا متن طنز می‌گفت اما امروز این‌گونه می‌گوید. از او انتظار بیشتری نیست. او نه آن وقت انقلابی بود و نه الان ضد انقلاب است. او هیچ وقت هیچ خصلتی نداشته است. فقط به درآمدش فکر می‌کرد. او اکنون گوینده سرویس جاسوسی آمریکاست. خب شاید آنجا بیشتر حقوق می‌دهند.
سید محمد حسینی طباطبایی نیز از ابتدای شروع به کار شبکه تهران تا سال 1384 مجری تلویزیونی این شبکه بود که برنامه‌های او خصوصا با سید کاظم احمدزاده هواداران فراوانی داشت. محمد حسینی تا زمان فعالیتش در ایران در شوهای تلویزیونی نظیر «مسابقه سیمرغ» و «مسابقه بزرگ» فعالیت داشت.
او دانش‌آموخته رشته فیزیک از اصفهان است. او که مجری بذله‌گویی بود مثل همه چهره‌های برنامه‌های زنده سیما می‌کوشید از سیاست بپرهیزد.

سیدمحمد حسینی
 
وقتی از ایران رفت، ابتدا در دوبی کوشید که در اولین شبکه خصوصی مجاز ایران، مجری اول باشد اما آن شبکه راه نیفتاد و او ناراضی و سرخورده حالا در آمریکا به تهیه و اجرای برنامه می‌پردازد. برنامه او با مضمون طنز سیاسی به صورت هفتگی پخ می‌شود و در فیس‌بوک، خود را رهبری سیاسی می‌بیند و در توهم استراتژی سرنگونی نظام به اصطلاح برای مردم می‌نویسد: یادتون باشه، من به دستور شما (مردم) وارد سیاست شدم و به دستور شما می‌رم بیرون ... من راه حل تغییر رژیم، بدون کشته دادن را نوشتم ... پیشنهاد نوع حکومت آینده و ...

او در برنامه «ام. شو» حتی پا را فراتر از سیاست گذاشته. او مثل بسیاری از مجریان برنامه‌های تلفنی سلطنت‌طلبانه درباره مقدسات اسلامی و سنتی مردم حرف‌های موهن و زننده‌ای به زبان می‌آورد. او اولین مرد راه مهاجرت هنری - سیاسی بود ولی در نیافت که آمریکا و برنامه‌های تک‌نفره تلفن‌محور، گردابی است که پیرمردهای بسیاری را در خود هلاک کرده است. او حالا گوش به فرمان لایک‌زن‌های فیس‌بوکش است اما مطمئنا میزان بینندگانش یک‌پنجم مخاطبان برنامه مشترکش با سید کاظم در شبکه 5 نیست.
اما در هیاهوی برگزاری انتخابات تاریخی خرداد 92 که اذهان عمومی مردم و اصحاب رسانه به پیگیری اخبار انتخابات معطوف است، شبکه برون‌مرزی Ifilm صدا و سیمای جمهوری اسلامی چند روزی سریالی با عنوان «مشق عشق» پخش کرد. سریالی درباره والیبالیست جوانی به نام امید که بر اثر حادثه‌ای از ناحیه پا فلج شده و اطرافیانش تلاش می‌کنند تا او را به جریان عادی زندگی بازگردانند. اما این حضور سالومه سیدنیا یکی از مجریان شبکه «من و تو» با نام مستعار «سالی تاک» در این سریال بود که ناگهان بحث‌برانگیز شد. گویا این سریال در سال‌های حضور او در ایران در یکی از شبکه‌های استانی تهیه، تولید و پخش شده بود.
سالومه سیدنیا یکی از تهیه‌کنندگان و مجریان جوان شبکه من و تو 1 است. او دارای مدرک لیسانس علوم ارتباطات شاخه خبرنگاری از دانشگاه آزاد تهران و فوق لیسانس مدیریت بین‌المللی از دانشگاه آکسفورد بروکس و همچنین دارای دیپلم بازیگری از کانون سینمای جوان است.

سالومه سیدنیا 
 سالومه پیش از پیوستن به تلویزیون من و تو 1 سابقه کار در رسانه‌های مختلفی از جمله روزنامه‌های «زن» (به مدیریت فائزه هاشمی) و «ایران» و شبکه بی بی سی فارسی را دارد و به عنوان یکی از برگزارکنندگان بخش آرای مردمی جشنواره فیلم فجر به مدت پنج سال در روابط عمومی خانه سینما حضور داشت.
شوی تلویزیونی سالی تاک، تصاویر و ویدئوهای ارسالی از ایران را تقریبا با اهدافی سیاسی پخش می‌کند. این تصاویر و کلیپ‌ها توسط شهروندان آماتور داخلی و بنا بر موضوعات هفتگی اعلامی برنامه از شبکه‌های ماهواره‌ای ارسال می‌شود. او هم نمونه‌ای از کسانی است که نان وطن خوردند و نماندند.

۱۳۹۲/۰۷/۰۷

پنجاه سالگی نوار کاست؛ روزگار سپری شده مردم سالخورده


نیم قرن پیش وقتی کمپانی هلندی فیلیپس نوار کاست را در شکل امروزی آن به بازار فرستاد شاید کمتر کسی تصور می کرد نوار کاست به زودی بدل به یکی از موثرترین ابزارهای ارتباطاتی موثر در تعاملات فرهنگی- اجتماعی شود که حتی در برخی از کشورها مانند ایران نقش رسانه آلترناتیو را بر دوش بگیرد. در ۳۰ اوت ۱۹۶۳، نوار کاست معرفی شد، پیش از آن البته قالب های دیگری برای ضبط روی نوار مغناطیسی هم وجود داشت ولی همگی بزرگتر، دست و پاگیرتر و کمتر محبوب بودند.
نوار کاست به زودی توسط کمپانی ژاپنی سونی در طول کمتر از پنج سال به تولید انبوه رسید و طبعا دستگاه های پخش و ضبط را نیز با خود به ارمغان آورد، دستگاه هایی که برخلاف صفحه های گرامافون به همگان این اجازه می داد تا با سهولت بیشتری در هر جایی از آن استفاده کنند و البته یک ویژگی منحصر به فرد دیگر نیز داشت و آن امکان ضبط بود، به این ترتیب به زودی این دستگاه های کوچک محبوب خبرنگاران و پژوهشگران نیز شد.
فیلیپس و سایر کمپانی های دیگر به سرعت دست به کار شدند تا موسیقی را روی نوار کاست به مخاطبان عرضه کنند و به این ترتیب انقلابی در عرضه موسیقی روز در اواخر دهه شصت شکل گرفت که به زودی به انحصار صفحه های گرامافون پایان داد.
نخستین نوارهای کاست موسیقی با کیفیت استریو کمتر از یک سال بعد از معرفی نوار کاست به بازار آمدند و در میلیونها نسخه به فروش رفتند.
تقریبا تمام کارخانه های تولید خودرو در اواخر دهه شصت در کنار رادیو، دستگاه پخش نوار کاست را نیز به خودروها افزودند و به این ترتیب بر رونق نوارهای کاست افزودند.
به مرور کیفیت نوارهای کاست افزایش یافت و سیستم‌های کلیک دالبی و کلیک های فیدلیتی ‪(hifi) به آن افزوده شد که به عامل دیگری برای تحت الشعاع قرار دادن صفحه های گرامافون که حالا دیگر یک مدل قدیمی محسوب می شدند، بدل شد
"بازنمایی محبوبیت واکمن در فیلم های موزیکال جوان پسند هالیوودی از جمله فلش دنس (آدریان لین، ۱۹۸۳) فوت لوز (هربرت راس، ۱۹۸۴)، باران ارغوانی (آلبرت مگنولی، ۱۹۸۴) و دهها نمونه دیگر که در واقع دوران اوج مجدد ژانر موزیکال جوان پسند بود نیز به خوبی خود را نشان داد.
در طول دهه هفتاد میلادی تعداد نسخه های فروخته شده آلبوم های گروه ها و خوانندگان پاپ مشهور مانند بی جیز، آبا، بانی ام، اولیویا نیوتن جان، دانا سامر، بلوندی، الویس پریسلی، التون جان، بیلی جول، سوپر ترمپ، نیل دایموند، ایگلز، راد استوارت و خولیو اگلسیاس بر روی نوارهای کاست با میزان فروش صفحات آنها رقابت می کرد.
اما این رقابت در ابتدای دهه ۸۰ با ظهور کلیک واکمن با برتری نوار کاست تقریبا به پایان رسید. کمپانی سونی در سال ۱۹۷۹ واکمن را معرفی و تولید انبوه آن را از ابتدای سال بعد آغاز کرد که به انقلابی در صنعت سرگرمی و پیش زمینه «انقلاب ارتباطات» در دهه هشتاد بدل شد.
واکمن، دستگاه پخش موسیقی با کیفیت استریو کوچک، سبک و قابل حملی بود که امکان گوش کردن به موسیقی را در همه جا فراهم می آورد و در نتیجه مخاطب را از قید مکان نیز آزاد می ساخت.
فروش فوق العاده واکمن ها در طول دهه هشتاد سبب شد تا بازار نوار کاست موسیقی با چنان رونقی روبرو شود که تا پیش از آن بی سابقه بود، بازنمایی محبوبیت واکمن در فیلم های موزیکال جوان پسند هالیوودی از جمله فلش دنس (آدریان لین، ۱۹۸۳) فوت لوز (هربرت راس، ۱۹۸۴)، باران ارغوانی (آلبرت مگنولی، ۱۹۸۴) و دهها نمونه دیگر که در واقع دوران اوج مجدد ژانر موزیکال جوان پسند بود نیز به خوبی خود را نشان داد.
اما ستاره اقبال نوارهای کاست تنها کمتر از ربع قرن از تولد به تدریج با عرضه سی دی ها رو به افول گذاشت، نخستین سی دی ها (صفحه فشرده شده) نیز توسط فیلپس و سونی در سال ۱۹۸۲ عرضه شدند اما تا ظهور دیسک مندر اواسط همان دهه هنوز تحت الشعاع نوارهای کاست بودند.
تنها در پایان دهه هشتاد و اوایل دهه نود میلادی بود که سی دی ها بطور کامل جایگزین نوارهای کاست شدند و فروش نسخه های سی دی آلبوم های موسیقی روز بر روی سی دی از نوارهای کاست فزونی یافت، هر چند که هنوز برخی از کمپانی های بزرگ به عرضه صفحه های گرامافون ادامه می دادند اما تا اواسط دهه نود تقریبا بسیاری از این کمپانی ها ابتدا به عرضه آلبوم های موسیقی روز بر روی گرامافون و سپس نوار کاست پایان دادند.
"نخستین نوارهای کاست پیام ها، سخنرانی ها و سرودخوانی های چریکهای فدایی خلق که با اقبال روزافزون به آنها در میان جوانان و دانشجویان به سرعت دست به دست و تکثیر می شد در دهه پنجاه منتشر شد. در این میان سرودهای مربوط به مبارزه چریکی و سیاهکل و به ویژه نوارهای حمید اشرف که رهبر افسانه ای چریکها به شمار می رفت محبوبیت بسیاری داشت"
با از دست رفتن بازار موسیقی روز، تولید نوار کاست نیز به شدت کاهش یافت و در سالهای نخستین قرن بیست و یکم فیلیپس، سونی و شرکت های بزرگ دیگر تولید کننده نوار کاست به تولید آن خاتمه دادند و به این ترتیب نوار کاست در کمتر از ۴۰ سال عملا به موزه تاریخ ارتباطات پیوست.
اما نوارهای کاست چه ویژگی های انقلابی داشتند که سبک زندگی بسیاری را حداقل برای ربع قرن دستخوش تغییر ساختند، بطور خلاصه می توان گفت:
‫- نوارهای کاست قابلیت ضبط و پخش فوری داشتند.
‫- در دسترس بودند، آنها را می شد از همه جا تهیه کرد.
‫- ارزان بودند و در نتیجه امکان بهره وری از آنها برای همگان میسر بود.
‫- ابزاری برای مستند سازی و ضبط صدای واقعه و شاهد به شمار می رفت.
‫- به راحتی قابلیت تکثیر، پخش و مبادله داشتند.
نوار کاست‌های انقلابی
این ویژگی های منحصر به فرد نوار کاست در برابر سایر ابزارهای ارتباطاتی دیگر بود که توجه به نوار کاست در ایران را نیز به ویژه در شرایطی که خفقان سیاسی و فرهنگی بر کشور حکمفرما بود افزایش داد زیرا در مقایسه با سایر ابزارهای ارتباطاتی که در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی قابل دسترسی بود، به نوارهای کاست تمایزی انقلابی می بخشید.
در آن زمان رادیوهای آلترناتیو که از خارج از کشور به پخش برنامه های منظم می پرداختند چندان زیاد نبود و به علاوه این رادیوها مخاطبان محدودی داشتند، تنها رادیو پیک ایران در اواسط دهه پنجاه بود که بطور منظم به پخش برنامه روزانه علیه رژیم شاه می پرداخت و عمر سایر رادیوهای مخالف رژیم بسیار کوتاه و تحت الشعاع مناسبات دیپلماتیک رژیم شاه با کشورهایی بود که فرستنده رادیوها در آن کشورها مستقر بود.
مطبوعات زیر تیغ سانسور علنی و گسترده قرار داشتند و ساواک نه تنها روزنامه نگاران و نوشته های آنان را زیر نظر داشت بلکه گاهی برای زهره چشم گرفتن از روزنامه نگاران به پاپوش دوزی برای آنها نیز می پرداخت و برخی نظیر گلسرخی و دانشیان را به جوخه تیرباران می سپرد.
 

تولید فیلم های کوتاه و تجربی شانزده میلیمتری نیز علاوه بر دردسرهای بسیار برای ظهور و چاپ و مونتاژ عملا از چشم ساواک پوشیده نمی ماند و امکان تولید آثار زیرزمینی از این طریق تقریبا بسیار نامحتمل می نمود.
در این میان، نوار کاست تنها ابزار رسانه ای برای انتشار ایده ها و نظریات مخالف وضع موجود به شمار می رفت از همین رو بود که بسیاری از مخالفان به استفاده از نوارهای کاست و پخش مخفیانه آنها پرداختند.
گذشته از برخی از مخالفان و یا محافل روشنفکری که به پخش محدود سخنرانی ها یا شعرخوانی ها خود روی نوار کاست که معمولا دست به دست می شد می پرداختند، اعضا و هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق بیش از همه به استفاده از نوارهای کاست روی آوردند.
نخستین نوارهای کاست پیام ها، سخنرانی ها و سرودخوانی های چریکهای فدایی خلق که با اقبال روزافزون به آنها در میان جوانان و دانشجویان به سرعت دست به دست و تکثیر می شد در دهه پنجاه منتشر شد.
در این میان سرودهای مربوط به مبارزه چریکی و سیاهکل و به ویژه نوارهای حمید اشرف که رهبر افسانه ای چریکها به شمار می رفت محبوبیت بسیاری داشت.
سازمان مجاهدین خلق و سایر نیروهای مخالف حکومت شاه نیز در طول این دهه با استفاده از نوارهای کاست به ترویج ایده های خود می پرداختند.
اما در کنار این شبکه مخفی توزیع «نوارهای انقلابی» یک شبکه علنی نیز وجود داشت که در طول سال انقلابی ۵۷ نقش بسیار برجسته ای ایفاء کرد، یعنی شبکه توزیع نوارهای مذهبی.
بسیاری از سخنرانی های مذهبی و نوحه ها در این شبکه که معمولا دارای نوارفروشی های متعددی در نزدیکی بازار و مناطقی با بافت قدیمی تر در شهرهای بزرگ واقع شده بودند توزیع می شد.
نوارهای آیت الله خمینی تا اواسط پاییز که او به حومه پاریس رفت نقشی اساسی در ترویج دیدگاه مذهبی اصول گرا در آن شرایط ایفا کرد. به گونه ای که برخی از مورخان نوار کاست را یکی از عوامل اصلی پیام رسانی در انقلاب ۵۷ خوانده اند. پیش از آن سخنرانی ها شریعتی بصورت مجاز در دسترس محافل مذهبی غیر سنتی بود.
"بسیاری از سخنرانی های مذهبی و نوحه ها در این شبکه که معمولا دارای نوارفروشی های متعددی در نزدیکی بازار و مناطقی با بافت قدیمی تر در شهرهای بزرگ واقع شده بودند توزیع می شد. نوارهای آیت الله خمینی تا اواسط پاییز که او به حومه پاریس رفت نقشی اساسی در ترویج دیدگاه مذهبی اصول گرا در آن شرایط ایفا کرد."
 
برای نخستین بار پس از شب های شعر انستیتو گوته در پاییز سال ۵۶، اکنون به فاصله کمتر از یک سال مردم به نوارهای بسیاری دسترسی داشتند که بدون توجه به نظارت دولتی و ساواک در دسترس آنها بود؛ از سرودهای انقلابی که توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور تهیه شده بود تا تولیدات زیرزمینی که شامل سرودهایی با مضمون های مذهبی و یا چپ گرایانه بود.
پس از انقلاب اما با توجه به دوره کوتاهی که دستگاه های نظارتی و امنیتی رژیم جدید هنوز کاملا کنترل اوضاع را بردست نگرفته بودند ترانه ها، سرودها و سخنرانی های بسیاری بر روی نوار کاست در دکه های کتابفروشی که در خیابان مصدق (ولی عصر) و روبروی دانشگاه تهران در پایتخت و در خیابانهای اصلی بسیاری از شهرهای بزرگ به فروش می رفت و در دسترس مشتاقان قرار گرفت.
در کنار این نوارهای انقلابی البته نوارهای کاست موسیقی روز غربی نیز در غیاب سرگرمی های دیگر به فروش می رفت که با استقبال بسیار زیادی نیز مواجه بود.
اما از ابتدای سال ۶۰ و پس از سی خرداد همان سال بساط دکه های فروش کتاب و نوار از خیابان ها جمع شد و دوران تازه ای از سرکوب آغاز شد.
این روزها دیگر کمتر اثری از نوارهای کاستی که در دهه شصت ممکن بود جان کسی را به خاطر نگهداری اش به خطر افکند و سر و کارش را با دستگاه های امنیتی بیندازد به چشم می خورد.
نوارهایی که یادآور خاطره جمعی چند نسل بود و اکنون به تاریخ سپرده شده اند، چون یادگاری از روزگار سپری شده مردم سالخورده اما آن پیام ها هنوز در بطن تاریخ جاری هستند، همانگونه که فروغ گفته: تنها صداست که می ماند.