۱۳۹۲/۰۹/۰۱

چه کسانی به سفارت ایران در بیروت حمله کردند؟

در حمله انتحاری به سفارت ایران در بیروت در نوامبر ۲۰۱۳ دست‌کم ۲۲ نفر کشته شدند
 
گردان‌ عبدالله عزام، یک گروه جهادی سنی که با گروه القاعده مرتبط است کلیک مسئولیت انفجارهای اخیر بیروت را به عهده گرفت. رهبر تیپ عبدالله عزام هشدار داده که حملات در لبنان تا زمانی که ایران نیروهای خود را از سوریه خارج نکرده ادامه خواهد داشت. ایران حضور نیروهای خود در سوریه را رد می کند.
گردان‌های عبدالله عزام یک گروه جهادی سنی وابسته به القاعده است. وزارت امور خارجه آمریکا می‌گوید که این گروه در سال ۲۰۰۹ تشکیل شده است.
تصور می‌شود بعضی شاخه‌های این گروه در لبنان و شبه‌جزیره عربستان فعال باشند، و گفته می‌شود شاخه‌ای از آن هم در افغانستان و پاکستان فعال است.
این گروه نام خود را از یکی از بنیان‌گذاران القاعده، و مرشد اسامه بن لادن گرفته است. از ژوئن ۲۰۱۲ (خرداد ۱۳۹۱)، رهبری این گروه را یک تبعه سعودی بنام ماجد بن محمد الماجد در دست داشته است. دست‌کم دو نفر از اعضای این گروه در فهرست تروریست‌های تحت تعقیب وزارت خارجه آمریکا قرار دارند.
گفته می‌شود که صالح القرعاوی، رهبر پیشین این گروه، اوایل امسال پس از آنکه در حمله هواپیماهای بدون سرنشین به منطقه وزیرستان پاکستان در مرز افغانستان به سختی مجروح شد، توسط مقامات سعودی بازداشت شد.
این گروه خود را حافظ مسلمانان سنی می‌خواند و به کرّات با مقصر دانستن گروه حزب‌الله لبنان در موج قتل‌های سیاسی در لبنان، از آنچه سلطه شیعیان بر این کشور می‌خواند، انتقاد کرده است.
گردان‌های عبدالله عزام در سال ۲۰۱۲ در پیامی شهروندان شیعه لبنانی را که احتمال حمایت آنها از دولت سوریه وجود داشت، به مجازات‌های سخت تهدید کرد. این گروه در سال ۲۰۱۱ سوری‌ها را به اعتراض مسالمت‌آمیز تشویق کرد، و گفت که اعمال خشونت‌بار به این قیام لطمه می‌زند. اما این گروه در بیانیه‌ای که در اوت ۲۰۱۱ (مرداد ۱۳۹۰) صادر کرد، با تغییر موضع از معترضان خواست به سلاح دست ببرند.
گردان‌های عبدالله عزام تهدید کرده اند که به اهداف غربی در خاورمیانه حمله خواهند کرد، و همچنین خواهان برپایی قیام در لبنان و سرنگونی حکومت عربستان سعودی شده‌اند. گمان می‌رود که این گروه پشت شماری از حملات موشکی باشد که از جنوب لبنان به اسرائیل انجام می‌گیرد.
همچنین تصور می‌شود که این گروه مسوول حمله انتحاری اوت ۲۰۱۰ (مرداد ۱۳۸۹) به یک تانکر نفتی در خلیج فارس باشد.

۱۳۹۲/۰۸/۲۸

اختلافات سیاسی - خانوادگی در ایران: از آیت‌الله‌ای که حکم اعدام پسر خود را صادر کرد تا رودرویی دایی و خواهرزاده

در میان خانواده‌های سرشناس ایرانی، اختلاف‌های اساسی میان فرزندان با پدران، برادران و فامیل‌ها با هم هستیم.
نامه نیوز , مصطفی داننده: با درگذشت دبیرکل جبهه پیروان خط امام ورهبری، بازهم بحث خانواده‌های سیاسی در ایران مطرح شد. حبیب الله و اسدالله عسگراولادی ، دو برادری که در فضای سیاسی ایران به برادران« سیاست و بازار» معروف بودند، سال‌ها در فضای سیاسی و اقتصادی ایران فعالیت کردند.
حبیب الله از همان روزهای اول فعالیت خود وارد فضای سیاسی کشور شد، حضور در حزب موتلفه اسلامی، شرکت در انتخابات‌های مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری، حضور در کابینه میرحسین موسوی و... از او مردی سیاستمدار و باتجربه ساخته بود. اسدالله نیز راه اقتصاد را پیش گرفت و تبدیل به یکی از قدرت‌های اقتصادی کشور شد. این دو برادر که هر دو عضو حزب موتلفه اسلامی نیز هستند، رابطه بسیار نزدیک فکری با یکدیگر داشتند و در بسیاری از مسائل نظر این دو پیر سیاست و اقتصاد با هم یکسان بود و گویی دو برادر یک روح بودند در یک بدن.
عسگراولادی‌ها نمونه بسیاری خوبی برای وحدت یک خانواده سیاسی در ایران بودند، خانواده‌ای که تمام عمر خود را پای یک حزب و یک جریان گذاشت و تا آخرین روز از آن دفاع کرد. اما ایران و جمهوری اسلامی، خانواده‌های سیاسی بسیاری را نیز به خود دیده است که برخلاف رایطه‌های خونی و خویشاوندی دارای اختلافات شدید سیاسی هستند که در گاهی مواقع به قطع رابطه خانوادگی نیز انجامیده است. اختلاف میان پدر و پسر، برادر و برادر، دایی و خواهر زاده، پدر عروس و پدر داماد و....

وقتی آیت‌الله پسر خود را طرد می‌کند

یکی از جدی ترین این اختلاف‌ها، تفاوت فکری یک آیت‌الله با پسرش است. آیت‌الله خزعلی، عضو سابق شورای نگهبان چند صباحی است که پسر خود مهدی خزعلی را طرد کرده است. مهدی خزعلی که در جریان حوادث انتخابات ریاست جمهوری سال 88، از منتقدین اصلی نظام بود و این انتقادها باعث شد بود که پدر، پسر را از خود نداند.
برخی موضع گیری های سیاسی مهدی خزعلی باعث ناخرسندی جدی پدر شد، و آیت الله خزعلی با انتشار بیانه ای نوشت «مدت مدیدی است پسرم مهدی خزعلی از راه مستقیم منحرف شده درست در خط مقابل قرار گرفته هر چه نصحیت می‌کنم و برای هدایتش متوسل به اولیای خدا می‌شوم اثر نمی‌کند....با بعضی از علمای بزرگ صحبت کردم، فرمود دست نگه دار شاید به راه بیاید. دیگر کاسه صبرم لبریز شده، دیگر با او صحبت نمی‌کنم و حرف‌های نامناسب او را بر نمی‌تابم.»
این بیانیه باعث شد که بیش از بیش رابطه پدر و پسر تلخ شود و حتی مادر مهدی خزعلی نیز در واکنش به بازداشت پسرش گفت:«آیت‌الله اصلا پیگیر پرونده نیستند. چون چندین بار با ایشان صحبت کرده. به ایشان گفتند که راهتان غلط است، راهتان اشتباه است. این راه را نروید اما ایشان گوش نکردند. به ایشان هم گفتند که اگر گرفتار شوید من کاری به کارتان ندارم. به خودشان این را گفته اند. به بچه ها و خانم اش هم گفته بودند که اگر این بار برود زندان من کاری ندارم.»چندی پیش یکی از سایت‌های خبری از بهبود ورابط پدر و پسر خبر داد، اما تاکنون این خبر تایید نشده است و هنوز هیچکدام از این دو این خبر را تایید نکرده‌اند و به نظر می‌رسد که اختلاف خزعلی‌ها همچنان پابرجاست.

جنتیِ پدر مخالف هاشمی، جنتیِ پسر مرید هاشمی!

دیگر خانواده‌ای که پدر با پسر اختلاف نظر دارد، خانواده آیت‌الله جنتی، دبیر شورای نگهبان است. شاید کمتر کسی در ایران باشد که نظر ‌آیت الله جنتی را در مورد هاشمی رفسنجانی نداند. جنتی یکی از منتقدین جدی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است اما، در این میان پسر او که این روزها ردای وزارت ارشاد دولت یازدهم را به تن دارد، از طرفدارن و شاید مریدان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی است و بارها و بارها از رئیس جمهور پیشن ایران به نیکی یاد کرده است.
در حالی که پدر در خطبه‌های نماز جمعه تهران، رفتار و سیاست‌های هاشمی را نقد می‌کرد، پسر در گفت‌وگویی به تمجید از هاشمی پرداخت و گفت:« به هر حال هر کسی نظرات و تفکرات مستقلی دارد. آشنایی من با آقای هاشمی به ۱۰ سالگی من بازمی‌گردد و این ارتباط تا به امروز ادامه دارد. در صحنه‌های مختلفی از قبل از انقلاب با ایشان ارتباط داشتم و بهره بردم. حتی در دوران مبارزاتی که ما از خارج کشور علیه رژیم پهلوی داشتیم، ایشان کمک‌های مالی و معنوی و فکری می‌کردند. بعد از انقلاب هم همین بوده است. علاقه و ارادت من به آقای ‌هاشمی شخصی نیست، بلکه فکری است. من آقای ‌هاشمی را شخصیتی می‌دانم که در جناح‌ها و گروه‌ها نمی‌گنجند. از افراط و تفریط به دور هستند. مصلحت نظام را از همه چیز بالاتر می‌دانند. در برخورد با افراد و جریان‌ها و مشکلات و ناملایمات سعه صدر دارند. مجموعه خصوصیات و ویژگی‌هایی که در ایشان دیدم من را به آقای هاشمی نزدیک کرد. »
وزیر ارشاد دولت روحانی، در گفت وگو با هفته نامه آسمان در مورد رابطه خود با پدرش اظهار داشته بود که «علاوه بر رابطه پدر و فرزندی ایشان همواره از نظر علمی و اخلاقی استاد و راهنمای من بوده اند.لذا برای ایشان بسیار احترام قائل هستم.ایشان از نظر معنوی و مراتب تقوی و زهد و پارسایی شخصیت کم نظیری هستند.از نظر سیاسی طبیعی است که اختلاف نظر داشته باشیم.چون متعلق به دو نسل هستیم».
علی جنتی گفته بود در گذشته با ایشان «آیت الله جنتی» زیاد بحث می کردم منتها در طول چند سال اخیر کمتر بحث می کنیم. نه من می توانم روی ایشان تأثیر بگذارم و نه ایشان می توانند افکار مرا تغییر دهند.ممکن است احیاناً برخی از مباحث به جدل بکشد و احترامی که ما برای ایشان قائل هستیم، خدشه دار بشود.
گفتنی است محمد حسین جنتی فرزند دیگر آیت الله جنتی نیز در اوایل انقلاب در جریان یک درگیری کشته شد. روایت است که می گوید آیت الله جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است و روند انقلاب را قبول ندارد دستگیر یا اعدام شود 40 روز روزه شکر بگیرد.

اعدام پسر توسط پدر

ماجرای برخورد آیت‌الله محمدی گیلانی با پسرش هم از نمونه‌های بارز اختلاف خانوادگی میان چهرهای‌ سیاسی ایران است. آیت الله محمد مجمدی گیلانی که از انقلاب به دستور امام ریاست دادگاههای انقلاب را بر عهده گرفته بود در خرداد سال 1360 فرزندان خود را در جمع تعدادی زیادی از منافقین می یابد که در بلواها و آشوب های آن مقطع دستگیر شده بودند.
آیت الله شخصا محاکمه فرزندان را انجام می دهند. محمدرضا سرشار،پژوهشگر و نویسنده، در سایت شخصی خود درباره ایت الله گیلانی می نویسد:« چنین مشهور بود که دو تن از پسرانش را به سبب فعالیتهای ضد انقلابی ،شخصا به اعدام محکوم کرد.و هنگامی که استنکاف ماموران تحت امر خود را از اجرای این حکم، لابد از نظر خودشان مهیب - دید ، برخاست تا به دست خود این حکم را اجرا کند.و تنها در این هنگام بود که آن ماموران -برای آنکه پسرانی به دست پدر خود اعدام نشوند -به ناچار تن به اجرای این احکام دادند»

در خانواده احمدی‌نژاد دیگر کسی عمو خطاب نمی‌شود

بعد از اختلاف پدران و پسران می‌شود به اختلاف برادران نیز اشاره کرد. در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بودند برادرانی که برخلاف برادران عسگراولادی، اختلاف نظر سیاسی با یکدیگر داشتند که نمومنه بارز آن، اختلاف برادران احمدی نژاد اشاره کرد.
رئیس جمهور پیشین ایران هیچگاه فکر نمی‌کرد که روزی برادر بزرگترش تبدیل به مخالف شماره یک او شود. و داوود احمدی نژاد گاه و بی‌گاه با انتقادهای تند خود برادر رئیس جمهور خود را مورد نوازش قرار دهد. اسفندیار رحیم مشایی را می‌شود عامل اصلی این اختلاف دانست به طوری که داوود احمدی نژاد نقل می‌کند:« جریان انحرافی که دور وی را گرفته بود عامل اصلی اختلاف ما بود وگرنه ما با برادرمان که پدر کشتگی نداشتیم.» وی در مورد مشایی و فامیل شدن او با برادر رئیس جمهورش می‌گوید:« این فرد از ابتدا مشکل داشت و من از ابتدا به شدت مخالفت می‌کردم که مشایی فامیل ما شود و او را به عنوان فامیل قبول ندارم. ما از پدر و مادری که راه و رسم عقیدتی دیگری نیز داشته باشند تبعیت نمی‌کنیم و تنها به آن‌ها احترام می‌گذاریم چه برسد به شخص دیگری.»
برادر بزرگ‌تر روایتی از نامه‌های برادر کوچک تر دارد و می‌گوید:« احمدی‌نژاد در سه نامه‌ای که تاکنون برای بنده نوشته، مرا بی‌دین خوانده و این امر حجت را برایم تمام کرده است.» در میان دعوای دو برادر، پروین احمدی نژاد، با ایفای نقش خواهی خود سعی داشت این اختلاف‌ها را پنهان کند و آن را توطئه بدخواهان بداند. عضو سابق شورای شهر تهران می‌گوید:« این اختلاف نظرها طبیعی است و برای همه شخصیت‌های نظام در تمامی دوران اتفاق افتاده است و خاص این دو نفر نیست.» بعد از پایان دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به نظر می‌رسد اختلاف این دو برادر که بعد از دوران ریاست جمهوری محمود آغاز شد همچنان پابرجاست و به نظر می‌رسد در خانواده احمدی نژاد دیگر کسی عمو خطاب نمی‌شود

4 برادر، 4 اندیشه

دیگر برادرانی که در ایران، اختلاف سیاسی دارند، برادران حسینی هستند که معروف ترین آنان سید محمد حسینی، وزیرارشاد دولت دهم است. سید احمد، سیدمحمود، سیدحمید دیگر برادران وزیر ارشاد هستند. از اولی کمتر خبری شنیده شده است. سید محمود از چهره های اصلاح طلب است و سید حمید هم عضو اتاق بازرگانی تهران و از چهره های نزدیک به کارگزاران است و در سال‌های گذشته گاهی هم از وزارتخانه تحت اداره برادرش انتقاد کرده بود.
سید حمید حسینی در گفت وگویی با اشاره به عضویت خودش در شبکه اجتماعی فیس بوک گفته که اگر روزی سید محمد حسینی عضو فیس بوک شود حتما او را «اد» می‌کند.
او گفته است ما باهم اختلاف سلیقه داریم اما برادریم و حد و مرزهای همدیگر را می‌شناسیم. درمورد سیدمحمد فکر می‌کنم ازهمه طرف تحت فشار است. به هر حال ایشان هم مثل بقیه، روزنامه‌ها را می‌خواند و حتما نظرات انتقادی من را خوانده و از دیدگاه من آگاه شده. من اهل تجارت هستم و کار اقتصادی می‌کنم. طبیعی است که نگاه من با برادرم که یک کارگزار دولتی است فرق می‌کند.
دیگر اختلاف برادر گونه را می‌شود به اختلاف دیدگاه سعید و صادق زیباکلام اشاره کرد. دو برادری که هر دو استاد دانشگاه تهران هستند که یکی فلسفه درس می‌دهد و دیگری علم سیاست تدریس می‌کند. سعید برخلاف صادق زیباکلام چهره‌ای ناشناخته است و کمتر مردم او را می‌شناسند. او از منتقدان دولت اصلاحات و از طرفداران محمود احمدی نژاد بود درست برخلاف برادر خود، صاق زیباکلام.
صادق زیباکلام از طرفداران پروپاقرص هاشمی رفسنجانی و دولت اصلاحات است و در صف اول منتقدین دولت پیشین ایران، که زمینه اختلاف با برادر را فراهم کرده است. اختلاف این دو برادر، برخلاف دیگر اختلاف‌ها کمتر رسانه‌ای شده است.

دایی علیه خواهر زاده

اختلاف‌ها در فضای سیاسی ایران، تنها منحصر به برادران و پدران و پسران نمی‌سود بلکه، روابط فامیلی نیز شامل این اختلاف‌ها می‌شود. اختلاف محمدرضا باهنر و ثمره هاشمی از این جنس اختلاف‌هاست.
محمدرضا باهنر که دایی، ثمره هاشمی است در زمینه حمایت از دولت نهم و دهم اختلاف‌های اساسی با خواهرزاده خود دارد. ثمره هاشمی از طرفدران احمدی نژاد و دستیار ویژه او بود و باهنر بعد از سال‌های ابتدایی دولت نهم تبدیل به مخالف رئیس دولت شد.
باهنر رابطه خود و ثمره را اینگونه روایت می‌کند:« من با آقای ثمره هاشمی (خواهر زاده مهندس باهنر) اصلاً بحث سیاسی نمی کردم. شاید در طول این هشت سال نیم ساعت هم با یکدیگر بحث سیاسی نداشتیم چون حس می کردم ایشان تحت تاثیر شدید افکار آقای احمدی نژاد است و من هم با خودم گفتم اگر قرار است دعوایی انجام دهیم بهتر است با خود ِ آقای احمدی نژاد دعوا کنیم، چرا با خواهرزاده مان دعوا کنیم (خنده).»
ازدواج‌های سیاسی را نیز به موارد بالا اضافه کنید. ازدواج‌هایی که یا میان فرزندان و یا نوادگان مخالفان سیاسی شکل می‌گیرد و یا ازدواج‌هایی که سبب اختلاف‌های سیاسی را به وجود می‌آورد.
ازدواج پسر باهنر و نوه محتشمی پور دو چهره شاخص جریان‌های اصول‌گرا و اصلاح طلب و همچنین ازدواج دختر صاددق زیباکلام که به گفته خود او :« دختر بزرگ من سارا که بسیار حزب‌الهی و بسیجی است و دقیقاً در نقطه مقابل من قرار دارد» با پسر احمد توکلی از این جمله وصلت‌هاست. زبیاکلام نحوه آشنایی دخترش با پسر توکلی را اینگونه روایت می‌کند:« در این ازدواج هم نه من و نه آقای توکلی هیچ نقشی نداشته‌ایم و بر اساس آشنایی‌شان در روزنامه همشهری با هم ازدواج کردند.»
بعضی ازدواج‌های نیز زمینه اختلاف‌ها را به وجود می‌آورد از جمله ازدواج دختر احمدی نژاد با خورشیدی. احمد خورشیدی پدر داماد محمود احمدی نژاد، بعد از ازدواج پسرش با دختر رئیس جمهور پیشین ایران، تبدیل به یک چهره سیاسی شد و هر روز در رسانه‌ها به انتقاد از پسر عروس خود می‌پرداخت. پدر داماد دختر احمدی نژاد در یکی از انتقادهایش از رئیس دولت دهم گفت:« مشایی همان احمدی‌نژاد است. این تاکید خود احمدی‌نژاد است. احمد‌ی‌نژادی که در طول این سال‌ها نشان داده که هرچه بر زبان جاری می‌کند از تفکرات مشایی نشات گرفته است.مشایی این روزها بعد از یک‌سال غیبت با همراهی محمود احمدی‌نژاد در سفر به مصر به عنوان «رییس دبیر خانه جنبش عدم‌تعهد» دوباره در راس خبرها قرار گرفته است. حضوری که در روزهای منتهی به انتخابات ریاست‌جمهوری بی‌حکمت هم نخواهد بود.»
این‌ها تنها اختلاف‌های سیاسی، خانواده‌های سیاسی ایران نیست. در کنار موارد بالا می‌شود از اختلاف علا بروجردی و اشرف بروجردی، فاطمه رجبی و بردارش و حمید رسایی و برادر اصلاح طلبش و بنا بر برخی شنیده‌ها اختلاف عقیده سعید حجاریان و همسرش نام برد.
برخی از این اختلاف‌ها زمینه جدایی خانواده‌ها را فراهم کرده است و برخی از آنان زمینه آغاز زندگی زوجی جوان شده است. باید دید سرنوشت این خانواده‌ها در سپهر سیاست ایران چگونه رقم خورده است.

۱۳۹۲/۰۸/۲۵

این 7 نفر در 20 سالگی چه می‌کردند؟

"سیاست پالیسی میک" با انتشار گزارشی به فعالیت‌ها و آنچه رئیس جمهوری آمریکا، صدر اعظم آلمان، رهبر کره شمالی، رئیس جمهوری ایران، رئیس جمهوری روسیه، نخست وزیر انگلیس و رئیس جمهوری سوریه در سن 20 سالگی به آن مشغول بودند پرداخته شده است.
به گزارش نامه‌نیوز، این گزارش در پی می‌آید:

باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا


اوباما پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه کلمبیا در سال 1983 در رشته علوم سیاسی، به شیکاگو رفت و آنچنان که گفته می‌شود به موسسه‌های خیریه برای کمک به افراد کم‌درآمد پیوست. او پیش از آنکه در سال 1988 به دانشکده حقوق هاروارد برود، کمی به خودش توجه کرد و ضمن انجام چند سفر، به دیدار خانواده‌اش در کنیا رفت.وی همچنین پیش از آنکه برای اتمام درسش به دانشگاه کلمبیا در نیویورک برود، دو سال را در دانشکده اکسیدنتال سپری کرد.
بر اساس برخی گزارش‌ها، اوباما در آن زمان الکل و ماری‌جوانا مصرف می‌کرده است.

ولادیمر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه

پوتین بر آن بود تا پیش از آنکه دوره تحصیلاتش در دانشگاه را به اتمام برساند در بخش سرویس های جاسوسی فعالیت کند. وی پس از آنکه مدرکش را در رشته حقوق دانشگاه مرکزی لنینگراد دریافت کرد، در آژانس‌های امنیتی روسیه مشغول به کار شد. در آنجا پوتین نخست به عنوان رئیس دبیرخانه شد و سپس به عضویت سازمان مقابله با جاسوسی درآمد و پس از آن وارد دوره‌های آموزش عملیات شد. او پس از آنکه تحصیلات تکمیلی‌اش را به اتمام رساند به مدت 10 سال به عنوان افسر اطلاعاتی مشغول به کار شد.
با آنکه جزئیات زندگی پوتین کمی محرمانه است اما گفته می‌شود که وی همزمان با حضور در دانشگاه اوقات فراغتش را به آموزش جودو می‌گذارند.

آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان

او با نخستین همسرش «اوریچ» که یک دانشجوی فیزیک بود در سال 1974 در دانشگاه لیپزیک زمانی که مرکل تنها 20 سال داشت، آشنا شد. مرکل با همسر نخستش در سال 1977 ازدواج کرد و به طور جداگانه زندگی را آغاز کردند زیرا اگر آنها می‌خواستند با یکدیگر زندگی کنند باید به طور کامل قوانین نظام وقت آلمان را رعایت می‌کردند.
مرکل در حالی مدرک تحصیلی خود را دریافت کرد که به عنوان گارسون کار می‌کرد و در یک اتاق 100 فوتی به همراه همسرش زندگی می کرد. در این اتاق همچنین سرویس بهداشتی و حمام نیز قرار داشت.
نخستین ازدواج مرکل با طلاق در سال 1982 به پایان رسید. او مجددا در سال 1988 با جاشیم سوار استاد شیمی از برلین ازدواج کرد. گفته می‌شود که وی هنگام تحصیل در دانشگاه مشروبات الکی مصرف می‌کرده است.

بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه

اسد 20 سالگی‌اش را با تحصیل در علم پزشکی در دانشگاه دمشق گذراند و در سال 1988 فارغ‌التحصیل شد. در حالی که وی برای پزشک شدن درس می‌خواند و دوره کارورزی خود را به عنوان چشم‌پزشک در بیمارستان نظامی در خارج از دمشق طی می‌کرد، هیچ برنامه‌ای برای ورود به دنیای سیاست نداشت. برادر بزرگ‌تر وی باسل، کسی بود که پس از پدرش قدرت را در اختیار می‌گرفت اما پس از مرگ باسل در تصادف رانندگی، بشار به عنوان جانشین پدرش معرفی شد.
اسد به عنوان پزشک ارتش در دمشق فعالیت می‌کرد و سپس به لندن رفت. وی هیچ انگیزه‌ای برای بازگشت به سوریه نداشت و در آن زمان هیچ‌گونه تمایلات سیاسی نیز نداشت.

دیوید کامرون، نخست‌وزیر انگلیس

کامرون پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده براسنوس آکسفورد لندن با دریافت مدرک شاگرد اولی، به مدت 5 سال در مرکز تحقیقاتی حزب محافظه‌کار مشغول به فعالیت بود.
در حالی که کامرون به عنوان یک محقق پرتلاش و باهوش در مرکز تحقیقات حزب محافظه‌کار فعالیت می‌کرد، به عضویت باشگاه بولینگدون این دانشگاه نیز درآمد. این باشگاه به محلی که در آن مشروبات الکلی سنگین سرو می‌شد و رفتارهای خشن و بد در آن صورت می‌گرفت مشهور است و کامرون همواره از صحبت کردن در این‌باره خودداری می‌کرد.

کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی

اغلب مسائل زندگی جونگ اون به‌ویژه جوانی وی و حتی سال تولدش محرمانه و رمزآلود است. وی در دانشگاه نظامی کیم ایل سونگ حضور داشت و گفته می‌شود که پیش از 30 سالگی به عنوان همراه کیم جونگ ایل، پدرش و رهبر سابق کره شمالی در بخش‌های نظامی حضور داشته است. زمانی که وضعیت سلامت پدرش بد شد، کیم به یک ژنرال نظامی 4 ستاره و رئیس کمیته مرکزی ارتش در حزب کارگر تبدیل شده بود و از اعضای کمیته مرکزی آن محسوب می‌شد.
کیم یکی از هوادارن سرسخت تیم بسکتبال شیکاگو بود و دنیس رادمن بازیکن سابق این تیم را که در سال 2012 به کره شمالی رفت دوست داشت.

حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران

وی پس از آنکه مدرک کارشناسی خود را در رشته حقوق قضایی در دانشگاه تهران گرفت، به شهرهای مختلف ایران سفر کرد و به ایراد سخنرانی‌هایی علیه شاه و در حمایت از آیت‌الله خمینی پرداخت. فعالیت‌های وی منجر به آن شد که روحانی ایران را ترک کند و به رهبر ایران که آن زمان در پاریس در تبعید بود، بپیوندد.
او در اواخر 20 سالگی‌اش بارها به دلیل اتهامات همکاری با روحانیت بازداشت شده بود.
روحانی در اسکاتلند درس خوانده است. گفته می‌شود که وی به راحتی فارسی، انگلیسی و عربی صحبت می‌کند.

۱۳۹۲/۰۸/۲۳

تصاویر: خاتمی در مراسم عزاداری شاعران

مراسم شب های نی نوایی ویژه عزاداری ماه محرم در انجمن شاعران ایران برگزار شد.به روایت عکس های امیر خلوصی عکاس ایسنا، مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در انجمن شاعران ایران دیشب با حضور سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق کشورمان برگزار شد.در این مراسم شاعران به مرثیه سرایی در عزای سالار شهیدان پرداختند.

۱۳۹۲/۰۸/۱۸

کارنامه هنری میرحسین موسوی


 
میرحسین موسوی را به عنوان سیاستمدار می شناسند. چه الآن که در حصر خانگی است، چه زمانی که در دهه‌ ۱۳۶۰ نخست وزیر ایران بود. با این حال موسوی قبل از این که سیاستمدار شود نقاش و معمار بود و در تمام سال‌های درگیریش با سیاست هر دو رو دنبال کرده است. برنامه تماشا در هفته اى كه هزار روز از حصر خانگى میرحسین موسوى می‌گذرد، نگاهی دارد به آثار نقاشی و معماری میرحسین موسوی و تصاوير و نوشته هايى نادر از كارهاى هنرى او در دهه چهل شمسی را به نمایش می‌گذارد.

۱۳۹۲/۰۸/۱۴

حبیب الله عسگراولادی درگذشت

نام حبیب الله عسگراولادی با حزب موتلفه و بازاریان حامی آیت الله خمینی پیوند خورده بود
حبیب الله عسگر اولادی از چهره‌های شاخص محافظه کاران و عضو موسس حزب موتلفه اسلامی در پی یک دوره بیماری صبح روز سه شنبه ۱۴ آبان در ۸۱ سالگی در تهران درگذشت.
حبیب الله عسگراولادی مسلمان در سال ۱۳۱۱ از خانواده ای دماوندی در محله امامزاده یحیی در تهران به دنیا آمد. گفته می شد او از خاندانی یهودی بوده که بعدها به اسلام تغییر مذهب داده به همین دلیل پسوند مسلمان را در پی نام خانوادگی خود دارد.
اما او خود ضمن رد این شایعه گفته بود که فقط او در میان خواهران و برادرانش این پسوند را دارد: "من علت این موضوع را از پدرم پرسیدم که ایشان گفت به دلیل اینکه در امام‌زاده یحیی به دنیا آمدی، ثبت در آنجا دو قسمت بوده، یکی برای نوزادهای مسلمان و قسمت دیگر برای نوزادهای یهودی. مسئول ثبت که داشته مشخصات را در شناسنامه ثبت می‌کرده، به جای اینکه در قسمت مربوط به دین و مذهب بنویسد مسلمان، این کلمه را در آخر نام خانوادگی من نوشته است."
او کار خود را در بازار تهران با برنج فروشی و سپس آهن فروشی آغاز کرد و هم زمان با کار به تحصیل حوزوی نیز مشغول شد. شاید به همین دلیل است که او در دهه های گذشته همواره پلی میان بازار و روحانیت محسوب می شد.
نام حبیب الله عسگراولادی با حزب موتلفه و بازاریان حامی آیت الله خمینی پیوند خورده است. بیش از نیم قرن در رهبری و هدایت این گروه راستگرای مذهبی که از ائتلاف سه هیئت مذهبی در تهران تشکیل شده نقش داشت.

از موید تا موتلفه

او از شناخته شده ترین چهره های محافظه کار جمهوری اسلامی بود و رابط میان روحانیون محافظه کار به ویژه جامعه روحانیت مبارز و طیف بازار محسوب می شد. آقای عسگراولادی در طول بیش از سه دهه عمر جمهوری اسلامی برای بسیاری از گروه های کوچکتر محافظه کار نوعی "رهبر معنوی" محسوب می شد.
حبیب الله عسگر اولادی از پایه گذاران هیئت موید بود که هسته اولیه تشکیل هیئت موتلفه شد. او خود درباره هئیت موید گفته است: "ما به این نتیجه رسیدیم که در این مساجد یا هیئت‌ها نمی‌توانیم اقناع شویم، پس بیائیم خودمان یک هیئت درست کنیم. دور هم نشستیم و یک هیئت تاسیس کردیم که قاری و مداح از خودمان بود و گوینده هم از خودمان. اسمش موید بود."
حبیب الله عسگراولادی در رابطه با قتل حسنعلی منصور زندانی شد
 
اعضای اولیه هیئت موتلفه که رابطه نزدیکی با فدائیان اسلام داشتتند با حمایت آیت الله خمینی این هیئت را پایه گذاشتند. فعالیت سیاسی و ضد سلطنتی این گروه پس از دستگیری آیت الله خمینی در جریان حوادث ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعید او اوج گرفت، اما در پی ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت ایران در سال ۱۳۴۳ به دلیل زندانی بودن چهره های اصلی آن تا انقلاب ۱۳۵۷ فعالیتی غیر متمرکز داشت.
موتلفه‌ای‌ها در دو مورد وجه اشتراک داشتند، بازاری و کاسب بودند و از نخستین مقلدان آیت الله خمینی که به تازگی به مرجعیت ارتقا پیدا کرده بود، به شمار می رفتند.
زمانی که حسنعلی منصور به قتل رسید، نام هیئت موتلفه بیش از گذشته بر سر زبان ها افتاد.
صادق امانی از اعضای شاخص موتلفه به عنوان یکی از طراحان اصلی ترور منصور همراه با محمد بخارایی، ضارب منصور و رضا صفار هرندی و مرتضی نیک نژاد دستگیر و به تیرباران محکوم شد.
مهدی عراقی، اسدالله لاجوردی - که بعد از انقلاب از ریاست دادگاه انقلاب تهران و سازمان زندان ها را بر عهده گرفت - و حبیب الله عسگر اولادی نیز از اعضای اصلی موتلفه بودند که پس از ترور منصور بازداشت شدند.
عسگر اولادی در گفت وگویی درباره اتهامات خود در مورد ترور منصور گفته است: "اتهام بنده در پرونده اعدام انقلابی حسنعلی منصور سه مورد بود. مورد اول نمایندگی وجوهات آیت الله خمینی بود. اتهام دوم این بود که شهید صادق امانی و یارانش از من خواسته بودند که از امام فتوا بگیرم و امام فتوا ندادند و با اعدام حسن علی منصور موافقت نکردند؛ چون از آیت الله میلانی، آیت الله مطهری و آیت الله فومنی فتوای اعدام را گرفته بودند، باز هم من را نزد امام فرستادند تا از ایشان بخواهم نهی خودشان را از این کار بردارند. اما امام باز فرمودند که این کار مفید نیست. اتهام سوم هم این بود که چمدان حاوی اسلحه و نارنجک را به امانت از شهید امانی و شهید عراقی گرفته بودم که به منزل خواهرم فرستاده بودم. این سه اتهام باعث شد که برای من درخواست اعدام کنند و در نهایت به حبس ابد محکوم شوم."
او سال ها در زندان ماند و ارتباط نزدیکتری با روحانیون حامی آیت الله خمینی و مخالف حکومت شاه پیدا کرد.
او و تعداد دیگری از زندانیان سیاسی در اواخر سال ۱۳۵۵ در جشنی به اسم "جشن سپاس" در زندان شرکت کردند و بعد آزاد شدند.
وزیر مخالف اقتصاد دولتی
با وقوع انقلاب ایران، حزب موتلفه که پایگاه اجتماعی مناسبی در بازار و میان کاسبکاران سنتی و روحانیون (جامعه روحانیت مبارز) داشت، توانست جایگاه بالایی در حکومت پیدا کند و تعدادی از اعضای ارشد آن و در راس آنها حبیب الله عسگر اولادی موقعیت خوبی در دولت، نیروهای انتظامی و دستگاه قضایی پیدا کردند.
در کنار محمد خاتمی در کابینه میرحسین موسوی
 
عسگر اولادی از ابتدای انقلاب عضو حزب جمهوری اسلامی شد و از سوی این حزب به نخستین دوره مجلس پس از انقلاب راه یافت.
با این حال این گروه که از حمایت چهره های با نفوذی مانند محمد حسینی بهشتی و محمدرضا مهدوی کنی برخوردار بود با روی کار آمدن میرحسین موسوی و چپگرایان جمهوری اسلامی، دچار اختلاف عمده با دولت شدند.
حبیب الله عسگر اولادی که از دولت محمدعلی رجایی وزیر بازرگانی بود و این سمت را در دولت های بعدی هم بر عهده داشت، از مدافعان اقتصاد باز و حضور بازار در اقتصاد کلان بود؛ نظریه ای که با سیاست های اقتصادی دولت میر موسوی و "بسیج اقتصادی" بشدت در تضاد بود.
نهایتا او همراه با وزیران محافظه کار دیگر کابینه میرحسین موسوی از جمله علی اکبر ناطق نوری (کشور) علی اکبر پرورش (آموزش و پرورش)، علی اکبر ولایتی (امورخارجه)، محسن رفیق دوست (سپاه)، مرتضی نبوی (پست و تلگراف) و احمد توکلی (کار) در نامه ای اعتراض آمیز خطاب به آیت الله خمینی از سیاست های میرحسین موسوی شکایت کردند و از وزارت استعفا دادند.
در بخشی از این نامه آمده بود: "عده ای در دولت به دنبال دولتی کردن مردم هستند و عده ای به دنبال مردمی کردن دولت. اگر بخواهیم از این بن بستی که دچار آن شده ایم، بیرون بیاییم و قفل اقتصاد کشور باز شود، باید به دنبال مردمی کردن اقتصاد باشیم."
با این حال میرحسین موسوی که از سوی آیت الله خمینی حمایت می شد، به سیاست های خود ادامه داد و حبیب الله عسگر اولادی و احمد توکلی در اعتراض از استعفا خود را پس نگرفتند.
 
حبیب الله عسگراولادی در سه دوره عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام بود
 
احمد توکلی در خصوص استعفای خود و آقای عسگراولادی گفته است: "امام جواب این نامه را ندادند تا اینکه آقای ناطق نوری خدمت امام رسیدند. امام در این دیدار فرموده بودند که این دو گروه باید با هم تفاهم کند. آقای ناطق هم استدلال های خودشان در مورد اینکه چرا تفاهم امکان پذیر نیست را برای امام بیان کرده بودند و در نهایت امام فرمودند در زمان جنگ استعفای هفت نفر از کابینه کار صحیحی نیست."
"در نهایت و بعد از این دیدار، ما هفت نفر به این نتیجه رسیدیم که بنده و آقای عسگر اولادی که وزیر بازرگانی بود و در شورای اقتصاد جلوی برخی طرح ها مقاومت می کردیم، استعفا دهیم"
وزارت بازرگانی آخرین شغل دولتی حبیب الله عسگر اولادی بود. فعالیت او پس از آن بیشتر در هیئت موتلفه که بعدها به حزب موتلفه تغییر نام داد و کمیته امداد امام خمینی متمرکز شد. او سرانجام در سال ۱۳۸۳ از دبیرکلی حزب موتلفه کناره گیری کرد و جای خود را به محمدنبی حبیبی داد.
با این حال پس از آن همواره یکی از ستون های اصلی گروه های سیاسی راستگرا محسوب می شد و دبیر کلی جبهه پیروان خط امام و رهبری را بر عهده گرفت که حزب موتلفه از زیر مجموعه های آن بود.
در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ آقای عسگر اولادی و حزب موتلفه از حامیان اصلی علی اکبر ناطق نوری بودند. در سال ۱۳۸۴ آقای عسگر اولادی که این بار دبیرکلی جبهه پیروان خط امام و رهبری، متشکل از ۱۴ گروه و حزب راست سنتی را بر عهده داشت در دور اول از علی لاریجانی حمایت کرد و در دور دوم گفت که اعضای این تشکل شخصا، نامزد مورد نظر خود را انتخاب می کنند.
در سال ۱۳۸۸ این جبهه از محمود احمدی نژاد حمایت کرد، هر چند در دولت دهم آقای عسگر اولادی و بسیاری دیگر از چهره های راست سنتی به منتقدان دولت آقای احمدی نژاد تبدیل شدند.
آقای عسگر اولادی، سال گذشته از چهره های خبرساز بود. او بارها گفت که میرحسین موسوی و مهدی کروبی را "سران فتنه" نمی داند. اظهار نظری که با واکنش بسیاری از اصولگرایان رو به رو شد.
او در واکنش اظهارات مخالفان سخنانش گفته بود: "من به عنوان یک عضو هیات منصفه می‌گویم که من موسوی و کروبی را در فتنه ۸۸ مجرم نمی‌شناسم و آیا نباید این را بگویم چون به من انتقاد می‌کنند؟ آقایانی که بر مرکب احساس سوارند در آن دنیا نمی‌توانند جواب من را بدهند."
او از دور سوم (۱۳۷۵) تا پایان عمر عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدتی هم از اعضای هئیت منصفه دادگاه مطبوعات بود.