یورونیوز: حزبالله بهعنوان قدرتمندترین گروه شبهنظامی غیردولتی در جهان شناخته میشود، اما این گروه مورد حمایت ایران در آخرین درگیری با اسرائیل متحمل شکستی جدی شد.
اما این شکست چگونه رخ داد؟
غرور ایدئولوژیک و وابستگی استراتژیک حزبالله به ایران یا ضعفهای تاکتیکی و امنیتی این گروه در زمان جنگ، باعث شکست سخت حزبالله لبنان شد؟ نشریه روابط بینالملل دانشگاه جرج تاون، در مقالهای به این موضوع به شکل مفصل پرداخته است.
در سوم مارس ۲۰۲۵، نواف موسوی، یکی از معدود چهرههای ارشد باقیمانده در حزبالله در مصاحبهای با شبکه تلویزیونی المیادین درباره آخرین جنگ این گروه با اسرائیل صحبت کرد. وقتی از او پرسیده شد که چه چیزی اشتباه پیش رفت، موسوی به مشکلات تاکتیکی و امنیتی حزبالله و همچنین تأثیر از دست دادن فرماندهان نظامی مانند عماد مغنیه (۲۰۰۸) و مصطفی بدرالدین (۲۰۱۶) اشاره کرد.
با این حال، دلایل اصلی فروپاشی نظامی حزبالله، که نه موسوی و نه هیچکس دیگر در این سازمان حاضر به پذیرش آن نیست، غرور ایدئولوژیک و وابستگی استراتژیک آن به ایران است.
ایران و حزبالله: یک اتحاد دو لبه
حزبالله یک حزب سیاسی-نظامی لبنانی است که اعضا، پایگاه اجتماعی و نمایندگانی در پارلمان و دولت این کشور دارد. اما هیچ شکی نیست که ایدئولوژی آن تا حد زیادی از فلسفه جمهوری اسلامی ایران الهام گرفته است.
ایران نقش اساسی در ایجاد حزبالله در اوایل دهه ۱۹۸۰ داشت و این گروه دههها از رهبر ایران پیروی کرده است.
ایدئولوژی حزبالله در مانیفستهای ۱۹۸۵ و ۲۰۰۹ این گروه تدوین شده و در اظهارات رهبران آن بارها تکرار شده است. این ایدئولوژی بر اساس نظریه «ولایت فقیه» شکل گرفته که تمام اختیارات سیاسی و مذهبی را به رهبر ایران منتقل میکند. به گفته نزار حمزه، پژوهشگر حزبالله، اگر «ولایت فقیه» را از حزبالله حذف کنید، این گروه بهسادگی به یک جسد بیجان تبدیل میشود.
این گروه از زمان شکلگیریاش پس از حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، اعلام کرد که هدفش نابودی اسرائیل و آزادسازی بیت المقدس است. اهدافی که کاملا با گفتمان رسمی ایران همسو هستند. مانند تهران، حزبالله نیز مبارزه با اسرائیل را یک اصل تغییرناپذیر میداند و نه تمایلی به عادیسازی روابط دارد و نه به همزیستی با این کشور فکر میکند.
بااینحال، این دشمنی سرسختانه با اسرائیل مزایایی هم برای ایران و حزبالله داشته است، ازجمله جذب حمایتهای محلی و منطقهای. اما در اینجا، غرور ایدئولوژیک وارد عمل میشود: هردو بارها و بارها توان و استقامت اسرائیل را دستکم گرفتهاند و از جمله معروف سید حسن نصرالله، دبیر کل سابق حزبالله استفاده کردهاند که گفته بود: «اسرائیل سستتر از تار عنکبوت است.»
آیا حزبالله واقعا اسرائیل را اینقدر ضعیف میداند؟
برخی شواهد نشان میدهد که چنین تصوری دارد. حسن نصرالله در ۲۶ مه سال ۲۰۰۰ میلادی، پس از خروج اسرائیل از جنوب لبنان گفته بود: «این اسرائیل، با تمام تسلیحات هستهای و پیشرفتهترین جنگندههایش در منطقه، به خدا سوگند، سستتر از تار عنکبوت است. جامعه اسرائیل از جنگ خسته شده و توان تحمل یک درگیری خونین را ندارد. اسرائیل ممکن است از بیرون قوی به نظر برسد، اما بهراحتی از بین میرود و شکست میخورد.»
شاید نصرالله به دلیل نقش حزبالله در اخراج اسرائیل از جنوب لبنان پس از ۱۸ سال اشغال، چنین حرفی زده باشد. اما این باور که اسرائیل ضعیف و ناتوان است، در ذهن حزبالله رشد کرد و در سال ۲۰۰۶ به اوج خود رسید. در آن سال، حزب الله در جنگ ۳۴ روزه با اسرائیل توانست مقاومت کند، کاری که هیچ گروه عربی دیگری انجام نداده بود و بلافاصله آن را یک «پیروزی الهی» نامید، هرچند اسرائیل تقریباً تمام جنوب لبنان و حومه جنوبی بیروت (که مقر اصلی حزبالله بود و همچنان هست) را ویران کرد.
قدرت اسرائیل
اسرائیل جنگ با ایران، حزبالله و حماس را یک تهدید امنیتی حیاتی میداند و برای دفاع از خود مصمم است. این اراده با برخی از پیشرفتهترین قابلیتهای نظامی و اطلاعاتی جهان پشتیبانی میشود، ازجمله دهها کلاهک هستهای.
بودجه سالانه ارتش اسرائیل حدود ۲۵ میلیارد دلار است، رقمی که از کل هزینههای نظامی ایران و چندین کشور عربی بیشتر است. نادیده گرفتن این واقعیتها کاری غیرعاقلانه و خطرناک است.
در جدیدترین نمایش قدرت، ارتش اسرائیل هم حزبالله و هم حماس را بهشدت تضعیف کرد و نقاط ضعف ایران را با حملات دقیق به زیرساختهای نظامی این کشور در اکتبر ۲۰۲۴ آشکار ساخت.
علاوه بر قدرت نظامی برتر، جامعه اسرائیل نیز در برابر فشارها مقاومتر از آن چیزی بود که حزبالله و ایران انتظار داشتند. حتی در سختترین دورههای جنگ، پژوهشها نشان دادهاند که اسرائیلیها توانستهاند با مشکلات کنار بیایند.
گزینههای نظامی حزبالله
حزبالله در ۸ اکتبر ۲۰۲۴ به جنگ اسرائیل با حماس واکنش نشان داد، اما بهگونهای که مطابق خواست ایران بود. سکوت و بیعملی روی میز انتخابهای ایران نبود، زیرا حماس بخشی از «محور مقاومت» به رهبری ایران است. اما از سوی دیگر، تهران نمیخواست تنشها با اسرائیل به یک جنگ تمامعیار تبدیل شود، بنابراین دست حزبالله را برای اقدام مؤثر بست.
ایران با این کار، که ظاهراً برای حفظ قدرت بازدارندگی حزبالله در برابر اسرائیل انجام شد، در واقع ضربه بزرگی به متحد لبنانی خود وارد کرد.
پیامدها و آینده حزبالله
این وضعیت فرصتی تاریخی را برای ایالات متحده و دیگر قدرتهایی که به دنبال کاهش نفوذ ایران در لبنان و منطقه هستند، فراهم میکند. چالش اصلی این است که چگونه میتوان حزبالله را وادار به کنار گذاشتن سلاحهایش کرد، بدون اینکه لبنان دچار بحران سیاسی یا جنگ فرقهای شود.
نقطه شروع این تلاش، تقویت این استدلال است که تنها دولت و ارتش لبنان و نه حزبالله یا هیچ گروه دیگری باید مسئولیت تأمین امنیت کشور را بر عهده داشته باشند.
اما این امر بدون افزایش حمایت آمریکا امکانپذیر نیست.
واشنگتن باید بهطور قابلتوجهی توانمندیهای ارتش لبنان را افزایش دهد تا این کشور بتواند بهطور مستقل از مرزهای جنوبی و شمالی خود محافظت کند. با یک ارتش تقویتشده، اصلاحطلبان لبنانی، ازجمله رئیسجمهور کنونی جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام، خواهند توانست مدل شکستخورده مقاومت حزبالله را به چالش بکشند؛ مدلی که تاکنون چیزی جز ویرانی برای لبنان به همراه نداشته است.